اَلسَّلامُ عَلَیکَ يَا اَمیرَالمُومِنین یا علیِ بنِ ابیطالب
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

       ذاکر اهل بیت:
  حسن خدابخشی تبار

        تلفن تماس
     09117468256   

  مازندران ، شهر ستان بابل
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه



(1)
امیرالمومنین(ع)-مدح-ضربت خوردن
صد جلوه از پیمبر تو قد علم کند
آیینه چون به محضر تو قد علم کند
جایی برای پر زدن جبرئیل نیست
در آسمان اگر پرِ تو قد علم کند
دنیا کم است ظرفیتش، پس مجال نیست
تا جلوه های دیگر تو قد علم کند
راه فرار نیست هزاران سپاه را
هر وقت نام حیدر تو قد علم کند
دیگر به ذوالفقارِ دو دم احتیاج نیست
آن لحظه ای که همسر تو قد علم کند
افتادنِ به پات مرا سربلند کرد
از این طریق نوکر تو قد علم کند
فردای رستخیز، شفاعت تو را کم است
در آن مقام، قنبر تو قد علم کند
از پشت سر زدند تو را... جراتش نبود
شمشیر در برابر تو قد علم کند
زینب نمی گذاشت که فرقت دو تا شود
فرصت نبود دختر تو قد علم کند
*****
(2)
امیرالمومنین(ع)-شهادت
کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند
دست های پینه دارش استراحت می کنند
نخل ها از غربت و بغض گلو راحت شدند
مردم از دستِ عدالت های او راحت شدند
ای خوارج، بهترین فرصت برای دشمنی ست
شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی ست
درد را با گریه های بی صدا آزار داد
با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد
مهربانی نگاهش حیف مشگل ساز بود!
روی مسکین ها درِ دارالخلافه باز بود
...دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او
...بندگان کیسه های سرخ دینارند و او
ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود
مرتضی با زرق و برق زندگی شان قهر بود
نیمه شب ها کوچه ها را عطرآگین می کند
درعوض، درحقِ او هر خانه نفرین می کند
حرص اهل مکر، از بنده نوازیِ علی ست
داستان بچه هاشان بی نمازی علی ست
گام در راهِ فلانی و فلان برداشتند
از اذان ها نام او را مغرضان برداشتند
جرم سنگینی ست، بر لب خنده را برجسته کرد
چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد
جُرم سنگینی ست، تیغ ذوالفقاری داشتن
زخم ها از بدر و خیبر یادگاری داشتن
جُرم سنگینی ست،از غم کوله باری داشتن
مثل پیغمبر عبایِ وصله داری داشتن
جُرم سنگینی ست، بر تقدیر حق راضی شدن
با یتیمان روزهای گرم همبازی شدن
جُرم سنگینی ست، جای زر، مقدر خواستن
در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن
جُرم سنگینی ست، در دل عشق زهرا داشتن
سال ها در سینه داغ کهنه ای را داشتن
هیچ طوفانی حریف عزم سکانش نبود
تیغ تیز ابن ملجم قاتل جانش نبود
پشت در، آیینه اش را سنگ غافلگیر کرد
زخم بازویی، امیرالمومنین را پیرکرد
مرگ سی سال است بر او، خنجر از رو می کشد
هر چه مولا می کشد، از درد پهلو می کشد
*****
(3)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
با آنکه استقامت تو فرق می کند
این روزها حکایت تو فرق می کند
اینجاست درد، دشمنت آخر غریبه نیست
بعد از رسول، غربت تو فرق می کند
دستان حیدری تو را صبر بسته است
با دیگران اسارت تو فرق می کند
دستی که روی فاطمه ات را نشانه رفت
فهمیده بود غیرت تو فرق می کند
سیلی به روی ام ابیها تو را شکست
آقای من! مصیبت تو فرق می کند
گفتند بعد فاطمه از پا فتاده ای
حق داشتی امانت تو فرق می کند
سی سال پیش! این در و دیوار شاهدند
اصلاً شب شهادت تو فرق می کند
*****
(4)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
ای كاش بگیرند از امروز سحر را
ای اهلِ حرم سیر ببینید پدر را
شمشیر پُر از زهر گرفته ز طبیبان
بر نسخه ی تو فرصت اما و اگر را
جز تو چه كسی عفو كند قاتل خود را
آن قاتلِ خوابیده ی عمری دمِ در را
حتی خودِ قاتل پس از آن ضربه به خود گفت
ای كاش كه برداری از این سجده كمر را
باور نكند كوفه كه تو اهلِ نمازی
وامانده دهانش كه شنیده ست خبر را
سخت است ولی باز برای دلِ زینب
یك روز به تأخیر بینداز سفر را
*****
(5)
امام علی(ع)-شهادت
دلم از شب نشینی های زلفت دیر می آید
مسیرش پیچ در پیچ است و با تأخیر می آید
غزل گل می کند در من اگر آیینه ام باشی
که طوطی در سخن از دیدن تصویر می آید
به بوی آن که جای من ز دامانت در آویزد
برون از تربت من خار دامنگیر می آید
ملول از عقل بی پیرم که سرمستی نمی داند
من و عشقی که از او کار صدها پیر می آید
به دور از نام و از ننگم، جدا از هر چه نیرنگم
مرید پیر یکرنگم که بی تزویر می آید
جنون هنگامه ای در این حوالی عشق می کارد
که از هر سو صدای شیون زنجیر می آید
سکوت تلخ نخلستان غریبی تازه می جوید
که امشب بر ملاقات علی شمشیر می آید
به هر ویرانه ای فانوس اشکی می کند روشن
که بزم با صفایی این چنین کم گیر می آید
به ذهن کوچه های کوفه گرد مرگ می پاشد
طنین گام های او که بس دلگیر می آید
خروشیدم که در این شهر آیا اهل دردی نیست؟
که دیدم کودکی با کاسه ای از شیر می آید
رسد روزی که خواب ناز بت ها را برآشوبد
که ابراهیم ما با نعره ی تکبیر، می آید
*****
(6)
امیرالمومنین(ع)-وصیت
درد دلهام برای تو حسین بسیار است
بسته ام بار سفر چشم به راهم یار است
خوشی عمر مرا بود به نه سال فقط
بعدِ زهرا علی از دست فلک بیزار است
ابن ملجم به خیالش که مرا کُشت ولی
قاتل اصلی من ضرب در و مسمار است
حسن از کوچه چه دیدست که لکنت دارد
که هنوزم که هنوز است دلش بیمار است
به ابالفضل سپردم که کنارت باشد
او گرفتار تو و در همه جا غمخوار است
بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
که به هر شهر اسیرِ سرِ هر بازار است
زیور آلات به همراه مبر کرب و بلا
اُلفت مردم کوفه به طلا بسیار است
*****
(7)
امیرالمومنین(ع)-مناجات و شهادت
اگر نگاه کنی پیش پای چشمانت
یتیم پُر شده در کوفه های چشمانت
مگر چه دیده ای از شهر کوفه ی من که
گرفته باز دوباره هوای چشمانت
به غیر اشک خجالت نداشتم آقا
نداشتم که بیارم برای چشمانت
و در قبال تمام جفای چشمانم
ندیده ام به خدا جز وفای چشمانت
نشسته ام که کمیل نگاه تو باشم
که مستجاب شوم با دعای چشمانت
تو مُهر سجدۀ من؛ تو ابوتراب منی
رواست اینکه بیفتم به پای چشمانت
و یطعمون علی حُبّه شما هستید
منم اسیر و یتیم و گدای چشمانت
بخوان دو آیه برایم؛ دو آیه از چشمت
سپس مرا بنشان در حرای چشمانت
چه دیده ای که دو چشمت دو کاسۀ خون شد
چه دیده ای به مدینه، فدای چشمانت
به پیش چشم تو یاس تو را چقدر زدند
چقدر صبر نموده خدای چشمانت
و میخ قصۀ تلخی ست در نگاه شما
که سال هاست گرفته عزای چشمانت...
*****
(8)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
در دل محراب خون جای من است
نغمۀ تکبیر آوای من است
روزه ام را در سحر قاتل گشود
زان بخون آغشته لب های من است
بر خدای کعبه گشتم رستگار
با شهادت چون تمنّای من است
خون دل هایی که خوردم سال ها
از سرم جاری به سیمای من است
ای عدالت می شوی دیگر یتیم
کز جفا بگسسته اعضای من است
هر چه می خواهی ببین زینب مرا
کآخرین ساعات دنیای من است
گر چه ضرب تیغ زهر آلود خصم
آتش افکن بر سراپای من است
سرد می آید که بر جانم هنوز
شعله ها از داغ زهرای من است
گر چه زخم سر شهیدم می کند
قاتل من داغ دل های من است
*****
(9)
امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن
امشب علی می بیند اشک دخترش را
در کوفه می گوید اذان آخرش را
مرغابیان خانه دامن را نگیرید
خالی کنید ای عرشیان دور و برش را
روی لبش انّا الیه راجعون است
بر آسمان ها دوخته چشم ترش را
با رفتن بابا خدا می داند و بس
در خانه بی تابی قلب دخترش را
ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز
او قصد دارد که ببیند همسرش را
دلتنگ مانده تا ببیند بار دیگر
رنگ کبود صورت نیلوفرش را
*****
(10)
امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن
از سر شانه ی در حال نماز سحرش
چقدر بال ملک ریخته تا دور و برش
او بزرگ است و در این خاک نمی گیرد جا
آسمان است و رسیده است زمان سفرش
همه ی شصت و سه سالش به غریبی طی شد
می رود تا که خدایش نکند بیشترش
یاد شرمندگی از فاطمه می اندازد
به خداوند قسم دیدن چشمان ترش
ایستاده است کسی پشت در خانه ی او
جبرئیل آمده انگار به مسجد به برش
سحر نوزدهم خانه ی دختر برود
آنکه دلسوز ترین است برای پدرش
دخترش نیز یقین داشت شب آخر اوست
کاسه ی آب نپاشید اگر پشت سرش
همه مبهوت و همه محو نمازش بودند
کاش این منبر و محراب نمی زد نظرش
این طرف دست توسل به عبایش که بمان
آن طرف حضرت صدیقه بود منتظرش
*****
(11)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
شکسته ابن ملجم فرق مولای دو عالم را
ولی آقا تفقد می‌نماید ابن ملجم را
به محراب عبادت تا رخش چون لاله رنگین شد
ندا برخاست کشتند اولین مظلوم عالم را
شب قدر و فراق شهسوار عدل و آزادی
به پا بنموده امواج غم و شور محرم را
رخ ایتام کوفی را دگر حاجت به شستن نیست
که می‌ریزند از این پس به رخ اشک دمادم را
به رنگ زرد و رخت نیلگون و اشک سرخ امشب
عجب رنگین نمودند این یتیمان سفرۀ هم را
تمام اهل عالم در عزای فاتح خیبر
به بر بگرفته‌اند از فرط غصه زانوی غم را
نجف صبر تو را نازم که با این سینۀ پر غم
چگونه در بغل جا داده‌ای عدل مجسم را
امام المتقین یعسوب دین ای حیدر صفدر
به (سائل) هم کرم کن ذره‌ای از قدر میثم را
*****
(12)
امیرالمومنین(ع)-شهادت
وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
ز هر شاخه هزاران میوه دادم
همانا پاسخم نیش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به دیدار اجل مشتاق تر بود
اگر چه شاخه هایم را شكستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باك از تیغ زهرآلود دشمن
علی یك عمر در كام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
كه بس كاری تر از این زخم سر بود
به جان فاطمه  آن كه مرا كشت
نه تیغ ابن ملجم، میخ در بود
هزاران استخوان بودم گلوگیر
هزاران نیش خارم در بصر بود
به هر آهم هزاران زخم فریاد
به هر زخمم هزاران نیشتر بود
تو ای قاتل مرا كشتی نگفتی
علی یك عمر غمخوار بشر بود
زدی شمشیر بر فرق امامی
كه حتی مهربان تر از پدر بود
به اشك و خون دل بنویس "میثم"
علی از فاطمه مظلوم تر بود
*****
(13)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
در دم آخر، علیّ مرتضی
گفت با زینب به صد شور و نوا
زینبا، عمرم به پایان آمده
وعدۀ دیدار جانان آمده
زینبا دارم وصیّت با تو من
گوش دل بگشا و بشنو این سخن
چون حسینم از جفا، بی سر شود
پیکرش صد پاره از خنجر شود
چون در آن صحرا ندارد مادری
طفل هایش را بکن جمع آوری
با اسیران بلا ای بی پناه
چون رسیدی در میان قتلگاه
جای من روی نکویش را ببوس
گر ندارد سر، گلویش را ببوس
از پس مرگ من ای زار حزین
هستی اندر پردۀ عصمت مکین
لیک اندر کربلا مضطر شوی
از جفا بی چادر و معجر شوی
گوئیا می بینم از آرام جان
در همین کوفه ز جور کوفیان
با دف و چنگ و نی و مضمارها
می برندت بر سر بازارها
دیگر از "ذاکر" مگو از شهر شام
قصّه کوته ختم کن اینجا کلام
*****
(14)
امیر المومنین(ع) و زینب کبری(س)-شهادت
نیست مادر تا ببیند اشک های جاری ام
نیست تا این که دهد آن مهربان دلداری ام
می رود از حال و خواب از چشم هایم می رود
خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام
روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی
غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام
میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت
تا ابد شرمنده ام کرده است "مهمانداری ام"
من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ
سخت باشد در چنین وضعی امانتداری ام
بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند
نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام
بیست سال بعد هم باشد سرم را بشکنم
تا بیاید باز بوی تو ز خون جاری ام
دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم
تو بگو: آیا سزاوار چنین آزاری ام؟
خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما
آن زمانی که بیایم پا به پای قاری ام
گر اباالفضلت برم باشد خیالم راحت است
کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام
من خودم معجر رسان دختران حیدرم
کور خواهد شد نخواهد دید دشمن خواری ام
*****
(15)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
گفتند فرق فاتح خیبر شکسته شد
فرقش نه...رکن دین پیمبر شکسته شد
حالا که نیست فاطمه اش سر، شکسته شد
تا زنده بود کِی سر حیدر شکسته شد؟!
در کوچه فاطمه سپر مرتضاش شد
حالا که نیست اوج غریبیش فاش شد
حیدر اگر به بستر خود گریه می کند
در لحظه های آخر خود گریه می کند
تنها برای همسر خود گریه می کند
بر آیه های کوثر خود گریه می کند
سی سال قلبش از غم زهرا کباب شد
سی سال با نگاه مغیره عذاب شد
فرقش شکست، خانه ولی در خطر نبود
زن پشت درب خانه و آن سو شرر نبود
شکر خدا که دشمن او پشت در نبود
این بار از مغیره و قنفذ خبر نبود
شمشیر گرچه تا وسط گونه اش برید
در روز دفن فاطمه آقا قدش خمید
عمر علی سرآمده و آخرین شب است
مولا میان بستر خود غرق در تب است
حالا که قلبش از غم و غصه لبالب است
دلواپس حسین و پریشان زینب است
عباس تو بمان که نصیحت کند تو را
درباره ی حسین وصیت کند تو را
این کینه ها دو مرتبه تکرار می شود
در کربلا حسین گرفتار می شود
در قتلگه که معرکه دشوار می شود
روباه هم شبیه سگِ هار می شود
از هر طرف به پیکر او حمله می کنند
در پیش چشم مادر او حمله می کنند
تا سعی می کند که به زانوش پا شود
سنگی دوباره سمت جبینش رها شود
با نیزه جسم بی رمقش جا به جا شود
از پشت عاقبت سرش از تن جدا شود
عصر دهم به زخم دل ما نمک زنند
طفلان و دختران حرم را کتک زنند
*****
(16)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
بابای دهر دست منو دامن شما
آقا یتیم می شوم از رفتن شما
با جرم اینکه دوره تان نیستم , نشد
تا سر نهم شبی به سر دامن شما
در روضه کاش جان بدهم از غمت مگر
در یک زمان کفن بشوم با تن شما
عالم نداشت جامه ی در شأنتان علی
جانم فدای وصله پیراهن شما
دربین قبر منتظر دامن توام
افتاده زحمت سر من گردن شما
امشب غمت به دست فلک  ابر می دهد
دارد حسن  به  خواهر خود صبر می دهد
انگار شام عمر تو بابا سحر شده
از غصه تو زینب تو محتضر شده
آنقدر دور بستر تو لطمه میزنم
تا دیده واکنی به من خون جگر شده
بابا دو روزه جسم  تو را زهر آب کرد
مانند فاطمه تن تو مختصر شده
خون روی چشم تو چقدر لخته میشود
انگار زخم فرق سرت باز تر شده
آن پارچه که زخم تو را بسته ام به آن
واکردنش خدا چه قدر دردسر شده
از گریه های دخترت عالم به غم نشست
یک تیغ دشمنت زد و زینب چنین شکست
وای از دمی که روی تل آمد به چشم دید
هر کس رسیده  دشنه  و شمشیر می کشید
برگشت سمت شهر مدینه به گریه  گفت
یا مصطفی  برس تو  به فریاد  نا امید
این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست
از جور دشمنت شده اینگونه او شهید
باقی نمانده است دگر پیکری از  او
از بس که  تیغ از تن  او یاس و لاله چید
*****
(17)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
بابا بمان که هستی زینب فدای تو
گویا نوشته اند شهادت برای تو
مانند روز آخر زهرا شدی پدر
قالب تهی مکن که نبینم عزای تو
گویا جواب کرده طبیبت حسین را
مخفی کند ولی ز همه مجتبای تو
دارد عجیب این دل من شور می زند
این کاسه های شیر نباشد دوای تو
انگار اعتماد ندارم به کوفیان
گرچه نشسته اند یتیمان به پای تو
گه گاه می رسد خبری از نگاهشان
عهد تو را وفا نکند بی وفای تو
این شیر را بنوش ولی یا علی! بدان
کوفه دهد جواب همه خوبیای تو
شبها که آمدی به در خانه های ما
آید تلافی اَش به سر بچه های تو
بسپار خوب چهرۀ ما را بخاطرت
با زینبت حساب شود ماجرای تو
حالا قرار ما سرِ دروازه های شهر
سنگ است و اهل بیت تو و ابتلای تو
*****
(18)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
امشب صدای نالۀ، مولا نیامد
تنهای شهر خویش در صحرا نیامد
امشب تمام نخل های کوفه مردند
آب از سرشک دیدۀ مولا نخوردند
امشب به هر ویران سرا با اشک خونین
طفل یتیمی سفره ای را کرده رنگین
ای نخل ها معشوق صحرا را ندیدید
ای چاه ها آیا صدایش را شنیدید؟
بیمار درد و غم، طبیبت را چه کردی
ای پیر نابینا، حبیبت را چه کردی؟
ای باخبر از درد خاموشان کجائی
ای مشعل بزم فراموشان کجائی
امشب به چاه کوفه دادت را نگفتی
حتی اذان بامدادت را نگفتی
فزت و رب الکعبه ات در گوش مانده
امشب چراغ مسجدت خاموش مانده
افلاکیان ذکر علی با هم گرفتند
مرغابیان هم تا سحر ماتم گرفتند
طفلی که دیشب تا سحرگاهان نخفته
ویرانه را با اشک خونین ترک گفته
از هر کسی جویای احوال تو می گشت
در کوچه های کوفه دنبال تو می گشت
کامش گرسنه جان پاکش از بدن سیر
در دست های خالی اش ظرفی پر از شیر
رنگش چو مهتاب شب از صورت پریده
در ظرف شیرش گشته جاری اشک دیده
او پشت در پیوسته با تو راز میکرد
تو مرغ روحت از بدن پرواز میکرد
دردا که از فرق تو خون بر خاک دادند
پیشانیت را تا به ابرو چاک دادند
اعمال صبح قدر را آغاز کردند
از فرق خونین تو قرآن باز کردند
با آنهمه خوبی که عمری از تو دیدند
سرو قدت را از ستم در خون کشیدند
در سجده حقت را ادا کردند افسوس
فرق منیرت را دو تا کردند افسوس
آهت شرر بر قلب سنگ خاره میزد
خون از سر نورانیت فوّاره میزد
ای کشته در محراب از فرط عدالت
خوش بر شما دادند پاداش رسالت
از تیغ زهر آلوده و از ضرب سیلی
روی تو گلگون، روی زهرا گشت نیلی
روزی که با هم در سقیفه عهد بستند
فرق تو و پهلوی زهرا را شکستند
تشییع تو تشییع زهرا شد شبانه
هم دفن تو هم دفن او شد مخفیانه
این راز در دامان صحرا بود مخفی
هم دفن تو هم دفن زهرا بود مخفی
قبر تو ای تا صبح روز حشر مظلوم
آخر برای دوستانت گشت معلوم
دردا که یاران عقدۀ دل وانکردند
چون قبر زهرای تو را پیدا نکردند
اینک زجا خیز و به جسم شیعه جان ده
آن تربت گم گشته را بر ما نشان ده
*****
(19)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
از شرار دل من چشم ترم می سوزد
دل من بیشتر از زخم سرم  می سوزد
مثل نخلی كه فتاده است كنار دریا
دل گرفته شرر و چشم ترم  می سوزد
بر غریبی حسین و حسن و زینب خویش
همچنان شمع دل شعله ورم  می سوزد
تا به رخسارۀ عباس نگاهم افتاد
دیدم از غصه وجود پسرم  می سوزد
چون به زینب نگرم یاد كنم از زهرا
گوئیا فاطمه پیش نظرم  می سوزد
اینقدر اشك نریزید عزیزان دلم
كه من از آتش این غم جگرم می سوزد
قدری از بستر من فاصله گیرید همه
هر یتیمی كه بود دور و برم  می سوزد
بسته ام بار سفر لیك خدا می داند
نگرم چون به شما بال و پرم  می سوزد
ای« وفائی» به خدا تا ابدیت همه شب
همچنان ماه چراغ سحرم  می سوزد
*****
(20)
امیرالمومنین(ع)-مدح و شهادت
ای ولی نعمت من، دلبر و دلدار علی
می زند هر نفسم نام تو را جار علی
هیچ کس جز تو مرا نیست خریدار علی
کمکم کن بشوم میثم تمار علی
آمدم کار مرا باز تو راه اندازی
وقت آن است به این بنده نگاه اندازی
از تو یک عمر فقط لطف و محبت دیدم
یا علی گفتم و یک عالمه رحمت دیدم
دم به دم بر سر این سفره عنایت دیدم
از غلامان تو آن قدر کرامت دیدم
معجزه می کند آنکه به تو وابسته شود
به محب تو محال است دری بسته شود
وای از غصه جانسوز جدایی نجف
نرود از دل من میل گدایی نجف
منم آقا همه ایام هوایی نجف
مردم از دوری ایوان ِطلایی نجف
کاش من صحن تو را با مژه جارو بکشم
سحری در حرمت از ته دل هو بکشم
آمدم سوی تو ای شاه به قصد یاری
اشک چشمم شده از بی کسی تو جاری
ای که بوده روی دوش تو غم بسیاری
کمرت تا شده بود از غم بی عمّاری
چون تو مظلوم در این ارض و سما نیست علی
حق تو این همه غربت به خدا نیست علی
از چه بستند ید بت شکنت را ای وای
دیده ای سوختن یاسمنت را ای وای
پیر کردند تو را و حسنت را ای وای
شرم از فاطمه لرزاند تنت را ای وای
بین دیوار و دری زندگی ات ریخت بهم
زخم شد بال و پری زندگی ات ریخت بهم
آسمان ها همه از داغ تو گریان آقا
کوفه آورد به روی لب تو جان آقا
گفت کافر به شما بنده شیطان آقا
وای من کشت تو را حافظ قرآن آقا
عرش لرزید به خود تا که شکستند سرت
شد همین ضربه ولی مرهم زخم جگرت
رفتی و زینب و کلثوم تو دلگیر شدند
حسنین تو علی زخمی تقدیر شدند
"آن یتیمان که سر سفره تو سیر شدند
لب گودال رسیدند، همه شیر شدند"
کوفه این بار غلام طمع گندم شد
زیر نیزه تن زخمی حسینت گم شد
*****
(21)
امیر المومنین(ع)-مدح و شهادت
ای تجلیات ذات کبریایی یا علی
ای یگانه شرح آیات خدایی یا علی
یا ولی الله اعظم آفرینش مست توست
ساقی توحیدی جام ولایی یا علی
اهل بیتی ، خانه زادی ؛ با خدا همخانه ای
محرمی تو ، در حریم کبریایی یا علی
ملک ایمان را امیرالمومنین تنها تویی
ملک هستی را بحق فرمانروایی یا علی
مهر تو از اوجب ارکان ادیان است و بس
مهر تایید جواز انبیایی یا علی
نام تو لرزه به قلب کافران انداخته
ذوالفقار حقّی و خیبر گشایی یا علی
این تویی برتر ز فهم و عقل ابنای بشر
این منم مفتون این ایزد نمایی یا علی
این تویی پای پیاده تا خدا ره برده ای
این منم آورده ام دست گدایی یا علی
مستحق تر از من مسکین نمی یابی شها
سائلم بر لقمه نان هل اتایی یا علی
ساقیا در این عطش آباد گیر افتاده ام
باده خواهم از سبوی لافتایی یا علی
زآستین دستی برآور دستگیری کن مرا
از تباهی گناهم ده رهایی یا علی
در میان ظلمت قبرم سلامت می کنم
نور مطلق ، حضرت مولا کجایی یا علی
ای شهادت پیشه صهبای شهادت طالبم
تا خضاب خون کند رنگم حنایی یا علی
آن که با تیغ به زهر آلوده ات از پشت زد
خورد قلبش مهر اشق الاشقیایی، یا علی
بود بیمار و پرستاری از او کردی و  او
خوب جبران کرد با صد بی وفایی یا علی
قاتل بی شرم لبخندی به نامردی زند
که ندارد زخم زهرآگین دوایی یا علی
شیر می بخشی به او ، او مرگ تو دارد طلب
وای زینب مُرد از این بی حیایی یا علی
دست های نحسش از سیلی روایت می کند
ای که بر داغ مدینه مبتلایی یا علی
عقده ی هجران یاس نیلی ات را باز کرد
تیغ ظالم می کند مشکل گشایی یا علی
فاطمه یا فاطمه شد آخرین ذکر دلت
می شوی مهمان بانوی سمایی یا علی
*****
(22)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
 
شود جان، لحظه لحظه از تن مولا جدا امشب
کسی دیگر نیارد شیر بر شیر خدا امشب
طبیبا زخم مولا را گشودی نسخه ننوشتی
چه گفتی مخفی از زینب به گوش مجتبی امشب؟
طبیبا همتی کن بلکه مولا باز برخیزد
برد یک بار دیگر بر یتیمانش غذا امشب
دل خلق جهان گردد به گرد بستر مولا
دل مولا بود در گوشۀ ویرانه ها امشب
مزن این قدر سوسو ای چراغ مسجد کوفه
که مولایت نمی آید به محراب دعا امشب
نسیم ساکت کوفه برو با چاه ها برگو
که مهمان شما افتاده در بستر ز پا امشب
مداوا نیست حاجت اولین مظلوم عالم را
که از شمشیر زهرآلوده می گیرد شفا امشب
زدوران جوانی سیر بود از عمرِ بی زهرا
علی، ای اهل عالم میشود حاجت روا امشب
زاشک دیده شسته دامن ویرانه را طفلی
گرفته بر پدر در دامن مادر عزا امشب
به سوز ناله های خود بسوزانید (میثم) را
که در کوی شکما آورده روی التجا امشب
*****
(23)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
امشب انگار به دل قالب غم ریخته اند
همه آفاق و عوالم چه بهم ریخته اند
هیچ جایی خبری نیست خبرها اینجاست
خانۀ شیر خدا آمد و رفتِ زهراست
گاه مولا به حسن داشت وصیت می کرد
گاه این زخم سرش سخت اذیت می کرد
حسنم ! اصل مداراست به دشمن حتی
گرچه او ضربۀ کاری زده بر من حتی
عمق این زخم زیاد ، است نمک جای خودش
به یتیمان چو پدر لطف و کمک جای خودش
کوفیان شیر بیارند ولی پیش کش است
شیر آورد نشان ، نزد علی ، زجرکُش است
کوفیان هرچه ببینند تلافی بکنند
لیک در کفّۀ خود سنگ ، اضافی بکنند
چه نگویند تشکر – چه تشکر بکنند
شکم از لقمۀ ناپاک ، همه پُر بکنند
بعد من کوفه پریشان تر از اینها بشود
بر علیه تو گِره ها به جبینها بشود
توشه هایی که سر دوش و تنم می بردم
زیر لب نام حسین و حسنم می بردم
نان خرمای مرا عاقبتش پس بدهند
آنچنان فحش ، که انگار به ناکس بدهند
بعد از این جان تو و دختر محرومۀ من
وای بر حال دل زینب مظلومۀ من
روز روشن به حرم تیرگی شب بزنند
سنگها از در و دیوار به زینب بزنند
هیچ حرفی به لبم نیست به غیر از یک آه
نه به این شیر سفید و نه بر آن سنگ سیاه
*****
(24)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر
حرف سفر و داغ مکرر، شب آخر
اشکی که شده نذر غم فاطمه سی سال
انگار شده چند برابر شب آخر
انگار همین چند شب پیش شبانه ...
آمد چه به روز دل حیدر شب آخر
حالا شب وصل است ولی با سر خونین
شرمنده نمانده ست ز کوثر شب آخر
با اشک غریبانه ی خود گفت سخن ها
از بی‌کسی آل پیمبر شب آخر
از کرب و بلا گفت و حکایات غریبش
از داغ برادر به برادر، شب آخر
گویا خبر آورده نسیم از دل صحرا
پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر
*****
(25)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت-شب شهادت
كیست این مرد كه شب كیسه ی خرما می برد
روز می آمد و از سینه نفسها می برد
كیست این مرد كه تا تیغ به بالا می برد
رزم را با مدد از حضرت زهرا می برد
این خدا نیست ولی مقصدِ هر راه است این
اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ الله است این
كیست این شیر كه از خصم جگر در آورد
از میانِ كمرش تیغِ دوسر در آورد
از دلیرانِ عرب جمله پدر در آورد
یا علی روز و شب و شمس و قمر می گویند
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر می گویند
گاه دریا و گهی بارش و باران می شد
گاه بابای یتیمان دلِ ویران می شد
به سرِ دوش گهی مَركبِ طفلان می شد
خوشیِ كاسۀ  شیر و كفی از نان می شد
مثلِ ما حیف یتیمان همگی تنهایند
همگی منتظرِ آمدنِ بابایند
وای از امروز حسن گوشۀ بستر افتاد
باز هم یادِ غمِ بسترِ مادر افتاد
خواهر افتاد زمین تا كه برادر افتاد
یادِ روزی كه رویِ مادرشان دَر افتاد
هیزم و آتش و كابوس عجب بد دردی است
ضربِ نا مَحرم و ناموس عجب بدر دردی است
قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد
تازه می كرد نفس را و مجدد می زد
وای از دستِ مغیره چقدر بد می زد
جای هر كس كه در آن روز نمی زد می زد
آخرین حرفِ علی  بود خواهش می كرد
زینبش را به اباالفضل سفارش می كرد
زینبش  ماند ببیند غمِ حنجرها را
ماند تا داد كِشد غارتِ پیكرها را
تا كند جمع تنِ پارۀ اكبرها را
كرد محكم گرهِ معجرِ دخترها را
دید در گودی گودال حرامی ها را
تبر كوفی و سر نیزۀ شامی ها را
*****
(26)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
دیگر برای پر زدنم پر بیاورید
هفت آسمان برای کبوتر بیاورید
غربت توان دیدن من را ربوده است
این خار را ز چشم ترم در بیاورید
تا خوب و بد حلال کنند این غریب را
ایتام را برابر بستر بیاورید
زخم سرم که هم نمیاید،  چه می کنید
جای طبیب  چاره ی  دیگر بیاورید
آن معجری که نیمی از آن  سوخت پشت در
آن را برای  بستن این سر بیاورید
چندیست سخت تشنۀ دیدار گشته ام
کوثر برای ساقی کوثر بیاورید
مهری برای  سجده من وقت احتضار
از خاک روی چادر مادر بیاورید
بار دگر به کوفه اگر راهتان فتاد
با خود اضافه  چادر و معجر بیاورید
*****
(27)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت-بستر شهادت
ای کوه درد این دم آخر سخن بگو
امشب به جای چاه، غمت را به من بگو
گر فکر می کنی که تحمل نمیکنم
من می روم ز حجره برون، با حسن بگو
با آنکه فکر بی تو شدن قاتل من است
حتی شده دوباره ز بی تو شدن، بگو
بنگر رسانده ای به کجا کار دل، که من
گویم به التماس، ز غسل و کفن بگو
گر چه سخن ز پر زدنت می کشد مرا
راضی به هر چه گویی ام، از پر زدن بگو
لب باز کن دوباره تو و باز هم به من
|"زینب چنین به سینه و بر سر مزن" بگو
آن را که گفتی از من و عباس تا شنید-
-رنگش پرید و لرزه فتادش به تن بگو
گفتی تو از حسین و اباالفضل زد به سر
گر میشود بریده سرش از بدن، بگو
*****
(28)
امیرالمومنین(ع)-شب شهادت
الهی کوفه را لطف و صفا نیست
نشان از ناله های مرتضی نیست
تمام نخل ها چشم انتظارند
که آبی بهتر از اشک وفا نیست
یتیمان چشم بر در بیقرارند
خبر از نان خرمای خدا نیست
فقیری گوشه ی ویرانه گریان
غم او را کسی مشکل گشا نیست
ولی نامرد ملعون ابن ملجم
شده خندان و در چشمش حیا نیست
نمک نشناس می خندد به زینب
که زینب شد یتیم ای وای امشب
غریبانه ترین تشییع پیکر
شده امشب بپا از بهر حیدر
علی را نیمه ی شب غسل دادند
رود در نیمه شب پیش پیمبر
به استقبال او زهرا بیاید
به همراه گل نشکفته پرپر
علی درد و غمش را برد با خود
که عمرش بود درد و غم سراسر
ز هر زخمی برایش سخت تر بود
که بیند چهره ی نیلی همسر
همان که این جهان نشناخت او را
میان درد و غم انداخت او را
علی نشناخته از این جهان رفت
دل بشکسته با درد نهان رفت
به دیده خالی از تصویر نیلی
به حنجر داشت از غم استخوان رفت
علی شد پیر از این غصه یارب
چرا یارش از این دنیا جوان رفت
همان یاری که بین کوچه افتاد
صدای ناله اش تا آسمان رفت
علی راحت شد از داغ مدینه
به سوی بانوی قامت کمان رفت
امیرالمؤمنین رخت سفر بست
سرش بشکسته بود و چشم تر بست
*****
(29)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
سالیانی ست که در دل غم زهرا دارد
روضه ی فاطمیه روضه ی معمولی نیست
شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد
شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام
جای لبیک، فقط شاید و اما دارد
قصه ی مردم بیعت شکن است این روضه
خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد
استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟
آه با چاه خدایا! چه سخن ها دارد
بعد یک عمر غم خانه نشینی، حالا
غم بد عهدی دنیا طلبان را دارد
این یکی در طلب بردن بیت المال است
آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد
آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است
این طرف فتنه ی‌ جهل است که غوغا دارد
بی وفایی کمر کوه وفا را خم کرد
داغ ها بر جگر از مردم دنیا دارد
می‌رود با غم سی سال غریبی اما
جگری شعله ور از قصه ی‌ فردا دارد
آه کوفه ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه
نیزه ای در وسط شهر تماشا دارد
*****
(30)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را
طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را
طبیبا نسخه ننویسی که باید
اجل بر چیند امشب بسترم را
ببیند آنگونه فرقم را که در قبر
نبیند فاطمه زخم سرم را
در و دیوار مسجد بود شاهد
که من گفتم اذان آخرم را
من آن یارم که شستم در دل شب
تن خونین تنها یاورم را
درود زندگی را گفتم آنروز
که زد در کوچه قنفذ همسرم را
شکاف زخم و ضعف تن به من داد
نوید وصل حی داورم را
از آن سوزم که امشب گوید آن پیر
کجا برده فلک نان آورم را
به (میثم) داده ام سوزی که گوید
سخن های دل غم پرورم را
*****
(31)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
طبیبا زخم مولا را دوا کن
طبیبا زخم او آهسته وا کن
مدارا کن به این فرق شکسته
که شمشیرش به پیشانی نشسته
طبیبا قلب زینب را شکستی
تکلم کن چرا ساکت نشستی
سکوتت قلب زینب را زند نیش
مسوزانم سینه ما را از این بیش
مگر در زخم بیمارت چه خواندی
که لب بستی و از گفتار ماندی
به پیشانی بیمارت چه دیدی
چرا دل از حیات او بریدی
طبیبا کودکان چشم انتظارند
بجز بابای ما بابا ندارند
طبیبا مستمندان بی غذایند
همه چشم انتظار مرتضایند
چرا گردیدی از گفتار خاموش
مگر خواهد شود زینب سیه پوش
تکلّم کن زبیمارت سخن گو
ولی آهسته برگوش حسن گو
طبیب از دیدن زخم علی سوخت
نگه بر چشم گریان حسن دوخت
بگفت ای مصطفی را میوۀ دل
مرا از نسخه بنوشتن چه حاصل
زمام چاره دیگر دست من نیست
دوائی بر علی غیر از کفن نیست
*****
(32)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
افتاده بین بستری آتش گرفته
با آتش غم حیدری آتش گرفته
بعد از علی دانست تنها چاه كوفه
راز قدیمی پری آتش گرفته
باور نمی كردند مردم تا به امشب
افتادن نام آوری آتش گرفته
زینب كنار بستر او هل كرده
افتاده یاد مادری آتش گرفته
دیدند در چشمان حیدر حلقه می زد
اشك وصال همسری آتش گرفته
پایان قصه می رسد با فرق خونی
ساقی كنار كوثری آتش گرفته
مرهم ندارد زخم او ، جز چادری كه
خاكی شده پشت دری آتش گرفته
راز مگویش با حسین ، عباس ، زینب
حاكی شد از برگ و بری آتش گرفته
راز مگویی كه در آن یك خیمه بود و
در بین خیمه خواهری آتش گرفته
ای ابرهای كربلا باران ببارید
روی زمین موی سری آتش گرفته
كار از هجوم آتش و دامن گذشته
انگار پای دختری آتش گرفته
با جیغ یك كودك سریعا عمه فهمید
در پشت خیمه معجری آتش گرفته
هی بوسه بر میداشت لبهای كبودی
از پاره های هنجری آتش گرفته
*****
(33)
امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم
ماه جمال قبله ی ایمان به خون نشست
شمس رخ حقیقت عرفان به خون نشست
دیو تباهی آمد و یک سجده را شکست
آئینه ی کرامت انسان به خون نشست
بر سینه ی نماز گذاران نشسته داغ
روح نماز و کعبه ی ایمان به خون نشست
حور و ملک ، فرشته و جن ، نوحه گر شدند
دریا و کوه و دشت و بیابان به خون نشست
توحید جوی دهر ، یدالله بت شکن
از مکر و کینه توزی شیطان به خون نشست
کعبه بیا ، زیارت مولود خود نما
کن سجده ای، که جلوه ی یزدان به خون نشست
صبح وصال او چو دمید آسمان سرخ
گفتا : سحرگه شب هجران به خون نشست
رخساره اش چو ماه شفق گونه ای شده
مهتاب پیر گوشه ی ویران به خون نشست
با سائلان غمزده ، این  ماجرا بگو
مرد غریب صاحب همیان به خون نشست
شیر آورید و شیر خدا را دعا کنید
آن مهربان جمع یتیمان به خون نشست
می خواست روی پای خودش ره رود ، نشد
پیش نگاه زینب گریان به خون نشست
کوفه ، مدینه گشته و محراب ، کوچه اش
یاس کبود بین گلستان به خون نشست
روزی که حرمتش به مدینه شکسته شد
خورد او زمین و دید که قرآن به خون نشست
با خاطرات چادر خاکی همسرش
تنها ترین مسافر دوران به خون نشست
*****
(34)
امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم
کوفه ، مدینه بود مگر ؟ التهاب داشت
محراب ، کوچه بود مگر ؟ اضطراب داشت
تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد !
دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت
این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد
دینی که بی علی است ، اساسی خراب داشت
بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند
غربت به نام نامی او انتساب داشت
در سر ، هوای ماندن در کوفه را نداشت
او که دلی به یاد مدینه کباب داشت
تنهاترین غریب ، هوایی یار بود
با یاد فاطمه ، نه خوراک و نه خواب داشت
قلبش به یاد فاطمه می زد ، که مرگ خواست
آن شب علی لبی به دعا مستجاب داشت
دیگر حساب روز و شب از دست داده بود
در تنگنای سینه ، غمی بی حساب داشت
موی سپید او که ز رویی کبود بود
از خون سرخ سر ز چه قصد خضاب داشت
جان در تنش چه شد که چنین بیقرار بود ؟
مثل مسافری که به رفتن شتاب داشت
میلی به شیر و نان و رطب هم نداشت او
تنها نمک که زخم دلش التهاب داشت
از سهم شیر خویش به قاتل دهد که او
روحی پر عاطفه به زلالی آب داشت
زینب ز نیشخنده ی قاتل تمام عمر
روحی اسیر پنجه ی رنج و عذاب داشت
*****
(35)
امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم
لاله‌گون گشت ز خون روی دل‌آرای علی
می‌چکد اشک حسن بر رخ زیبای علی
مـرغ آمیـن بـه دعـای سحـرش پاسخ داد
از خداونـد همیـن بــود تمنـای علی
که گمان داشت که چون فاطمه تنها و غریب
در دل خـاک رود قـامت رعنای علی
جای یک ضربـۀ شمشیر به پیشانی داشت
جای صد زخم، عیان بود به اعضای علی
آسمـان شست مـه روی علـی را از خـون
عوض آن که نهد رو به کف پای علی
هرچه آب است اگر اشک شود باز کم است
در غم فاطمـه و ماتـم عظمای علی
صـورت شیرخـدا سرخ شد از خـون جبین
نیلگون گشت ز سیلی رخ زیبای علی
از جنـان فاطمه آیـد بـه بیابـان نجف
تا کند خون جبین پاک ز سیمای علی
نـخل‌هـا منتظـر بانـگ الهــی العفـو
چاه‌ها منتظر نالـۀ شب‌هـای علی
"میثم" از سوز درون گرید و خواهد ز خدا
ناله‌اش را برسانند به امضای علی
*****
(36)
امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم
راه این کوجه به محراب گذر خواهد کرد
ماه در گوشه این راه سحر خواهد کرد
میخ در... شال کمربند تو را می گیرد
میخ از خاطره تلخ گذر خواهد کرد
راه این کوچه پر از هیزم و داغ است هنوز
نفس باغچه را داغ تو تر خواهد کرد
دوقدم مانده به محراب اذان می گویند
دوقدم مانده که در شهر خبر خواهد کرد:
بشتابید نماز است که جریان دارد
باز خیر العمل دوست اثر خواهد کرد
علی ! این بار دو رکعت به تبسم مانده
علی ! انگار که در عشق نظر خواهد کرد
رو به خورشید قنوت ابدی جان دارد
سجده این بار کنار تو خطر خواهد کرد
یک نفر تیغ به دست آمده تا تکبیرت...
باز هم معجزه در فرق قمر خواهدکرد
کعبه در فزت و رب گویی خود حیران است
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر خواهد کرد
*****
(37)
امیرالمومنین(ع)-شهادت
حیف مولا مردم عالم تو را نشناختند
دم زدند از تو ولی یکدم تو را نشناختند
رهبر افلاکی و از خاکیان خاکی تری
هم ملائک هم بنی آدم تو را نشناختند
با تو قومی محرم و قومی دگر نامحرمند
ای عجب نامحرم و محرم تو را نشناختند
هم به تخت جاه، هم ویرانه، هم دامان چاه
هم به شادی هم به موج غم تو را نشناختند
انبیا بودند از آدم همه در سایه ات
لیک جز پیغمبر خاتم تو را نشناختند
با وجود آنکه یک آن با تو نشکستند عهد
بوذر و مقداد و سلمان هم تو را نشناختند
تو حَجَر، تو جانِ کعبه، تو حیات زمزمی
هم حجر هم کعبه هم زمزم تو را نشناختند
عرشیان کز صبح خلقت با تو ساغر می زدند
فاش گفتم فاش می گویم تو را نشناختند
چون کتاب آسمانی حرمتت شد پایمال
ای یگانه آیت محکم تو را نشناختند
با دو دسته بسته می بردند سوی مسجدت
گوئی آنجا بودم و دیدم تو را نشناختند
چون فقیری کو تو را دشنام داد و نان گرفت
ای علی جان مردم عالم تو را نشناختند
در کنار خانه ات بر همسرت سیلی زدند
ای فدای غربتت گردم تو را نشناختند
ای شجاعت از تو تا صبح قیامت سر فراز
ای قدت از هجر زهرا خم تو را نشناختند
بارها در نخل میثم دوستان کردند سیر
حیف کآخر همچنان «میثم» تو را نشناختند
*****
(38)
امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم
پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی
رد می‌شود از کوچه ی غم مرد غریبی
از وسعت دستان کریمش چه بگویم
وقتی همه دارند از این سفره نصیبی
هم آن که دعایش همه نفرین به علی بود
هم این که به مولای خودش عشق عجیبی ...
منظومه ی انصاف و وفا را نسروده است
جانبخش‌تر از جود علی هیچ ادیبی
سی سال گذشته‌ست، علی چشم به راه‌ست
در عمق نگاهش نه قراری نه شکیبی
او می‌رود و ناله ی‌ دیوار بلند است
مانده ست دری دست به دامان طبیبی
والشمس! شده غرق به خون چهره ی‌ خورشید
والفجر! رسیده‌ست حبیبی به حبیبی
*****
(39)
امیرالمومنین(ع)-بعد از شهادت
خانه با رفتنت این بار به هم ریخته است
شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است
پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو
سحر و روزه و افطار به هم ریخته است
هرکسی دید پدر، حال مرا گفت به خویش:
دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است
بستر خالی تو گوشۀ این خانه پدر
علتی شد که پرستار به هم ریخته است
بودنت مایۀ آرامش و آسایش بود
حال با رفتن تو کار به هم ریخته است
حَسَن غمزده را بیشتر از زخم سرت
قصۀ سینه و مسمار به هم ریخته است
حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین
چون که با گفتنش هر بار به هم ریخته است
صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی
از همان لحظه علمدار به هم ریخته است
گفته ای کوفه میارند مرا طوری که
همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است
*****
(40)
امیرالمومنین(ع)-بعد از شهادت
دیشب سحر را باب محنت باز گردید
سوز و گداز مرغ شب آغاز گردید
دیشب درون سفره ی شب زنده داران
غم بود و ماتم بود و رنج و درد و حرمان
دیشب به منبر راز دل محراب می گفت
از صبح خونین گل مهتاب می گفت
دیشب در و دیوار کوفه داد می زد
فریاد از بی رحمی بیداد می زد
دیشب علی در عرش اعلی سیر می کرد
آهنگ رفتن از دیار غیر می کرد
دیشب فضا را غرق سوز و ساز می کرد
گه دیده را می بست و گاهی باز می کرد
دیشب قرارش هم عنان درد می شد
رخساره ی با خون خزابش زرد می شد
دیشب حسن بر هم کف افسوس می زد
بر صورت خونین بابا بوسه می زد
دیشب حسینش همچو باران اشک می ریخت
کز اشک او از چشم گردون رشگ می ریخت
دیشب به فکر میزبانی بود کلثوم
یادآور آن میهمانی بود کلثوم
*****
(41)
امیرالمومنین(ع)-شام غریبان-تغسیل
که دیده بی کفنی را کفن کند بدنی را
که دیده دست حسینی مدد کند حسنی را
حسین آب بریزد حسن به اشک بشوید
که دیده غسل نهانی به نعش بت شکنی را
شده خموش چه آسان زبان ناطق قرآن
حسن حنوط ببندد عجب لب و دهنی را
سرِ شکسته و خوناب زیر تابشِ مهتاب
که دیده در همه عمرش بخود چنین محنی را
فدای غربت مردی که خود ز غصه و دردی
شبانه غسل و کفن کرد جسم خسته تنی را
قسم به سینه شکسته قسم به فرقِ شکسته
وصالِ حیدر و زهرا سرود، خوش سخنی را
که نیست فاصله باقی میان کوثر و ساقی
خدا نداده از اول به عشق، ما و منی را
فدای دست شکسته که با تن و دل خسته
برای بی کفنِ خود گذاشت پیرهنی را
و آن امام اسیری که در میان حصیری
گذاشت با تن بی سر غریبِ بی کفنی را
به گریه از رگِ پاره گرفت بوسه دوباره
شبیه عمه فنا کرد، کاخ خصمِ دنی را
دعا ز جود و کرم کرد روی خود به حرم کرد
که از قتیلِ قلیلت قبول کن بدنی را
*****
(42)
امیرالمومنین(ع)-شام غریبان
به خون شستند بیت ذات پاک حق تعالی را
الا ای اهل عالم عاقبت کشتند مولا را
چه دیدید از علی جز مهربانی مردم دنیا
چرا کشتید آن تنهاترین تنهای دنیا را
شما با کشتن مولا امیرالمؤمنین کشتید
محمّد را علی را انبیا را بلکه زهرا را
بگرد ای ماه از خون جگر اخترفشانی کن
خبرکن زین مصیبت چاه و نخلستان خرما را
الا ای داغداران علی آیید در کوفه
تسلا در غم مولا دهید آن پیر اعما را
ز پا افتاد با رخسار خونین بت‌شکن مردی
که در بیت خدا بگذاشت بر دوش نبی پا را
فلک یک زخم بر فرق امیرالمؤمنین دیدی
ندیدی بر دل مجروح او زخم زبان‌ها را؟
طبیبا جای مرهم اشک ریز از دیدگان خود
علی از دست رفته کن رها دیگر مداوا را
علی روز ولادت بوسه زد بر دست عباسش
شب قتل علی عباس بوسد دست بابا را
اگر آلوده‌ای «میثم» چه غم داری علی داری
خدا بخشد به روی غرقه در خون علی، ما را
*****
(43)
امیرالمومنین(ع)-شام غریبان
از على بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد
مسجد کوفه پُر از جمعیت و مولا نیامد
نخل هاى کوفه مى گریند و مى گویند با هم
آنکه بود از اشک چشمش ‍ آبیار ما نیامد
پیر نابیناى مسکینى چنین مى گفت امشب
اى خدا یار من مسکین نابینا نیامد
کودکی با کودکی می گفت من بی شام خفتم
آنکه بر ما شام می آورد آمد یا نیامد
دامن مادر گرفته گوشه ى ویرانه طفلى
گوید اى مادر بگو امشب چرا بابا نیامد
با صدای پای او لب های مامی گشته خندان
چشم ما گریان شد و از او صدای پا نیامد
چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم
رازدارِ در میان جامعه تنها نیامد
نام مولا گشته میثم شمع جمع درد مندان
گرچه شب بگذشت و آن ماه جهان آرا نیامد
رفته امشب جانب عُقبا که زهرا را ببیند
زین سبب آن شهریار کشور جان ها نیامد
*****
(44)
امیرالمؤمنین(ع)-شام غریبان
شمعی که به هر گوشه هزار انجمنش بود
افسوس که عالم همه بیت‌الحزنش بود
با آن که علی در دل یک خلق، وطن داشت
در جامعه پیوسته غریب وطنش بود
یک زخم به سر داشت، بسی زخم به پیکر
زخم جگرش بیشتر از زخم تنش بود
پیراهن یوسف اثرش از دم مولاست
افسوس که آغشته به خون، پیرهنش بود
از عدل، سخن گفت سخن گفت سخن گفت
افسوس که دشنام، جواب سخنش بود
آن شب که نهادند رویش را به روی خاک
دیدند که خونابه روان از کفنش بود
ای چاه بگو با تو چه می‌گفت دل شب
شمعی که سحر سوختۀ سوختنش بود
با خنده سخن با همه می‌گفت و ندیدند
کو جای سخن، پارۀ دل در دهنش بود
مظلوم، علی بود علی بود که مقتول
شش ماهه و زهرا و حسین و حسنش بود
«میثم!» علـی از دار جهـان رفت دریغا!
کز خون جبین سرخ، گل یاسمنش بود
*****
(45)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت-زبانحال حضرت زینب(س)
سخت است پیش پای مردم با سر افتادن
و سخت تر از آن به پیش دختر افتادن
ما که تو را با لافتایت می شناسیمت
اصلاً نمی آید به تو در بستر افتادن
داری سفارش می کنی ما را به عباست
خیلی خیالم جمع شد از معجر افتادن
گفتی اسیرم می کنند اما نگفتی تو
از خنجر کندی به روی حنجر افتادن
اما نگفتی از روی مرکب زمین خوردن
اما نگفتی از بلندی با سر افتادن
خیلی برای دخترت سخت است هنگام
با نیزه ای بر نیزه های دیگر افتادن
ای وای از پیراهن غارت شده، بعدش
دنبال غارت کردن انگشتر افتادن
فرمود: آب، اما به پهلویش لگد می زد
ای داد بیداد از به جان پیکر افتادن
انصاف نیست این گونه پیش چشم خواهرها
با چکمه روی بوسۀ پیغمبر افتادن
ای وای از شام غریبان و بیابان و...
در زیر پاها چادر یک دختر افتادن
*****
(46)
زخم نهان
 امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا

خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا

از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار

بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا

مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان

قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا

زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا

یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد

دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا

ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید

دیگر علی ندارید ای دوستان مولا

حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد

سرهایتان سلامت ای خاندان مولا

ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه

تا سر نهیم امشب بر آستان مولا

ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی

خون جگر به جای خرما و نان مولا

«میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست

از دست رفته دیگرشام غریبان مولا

*****
(47)
کوفه شده در ماتمت شام غریبان یا علی!

چون گیسوی زینب بوَد عالم پریشان یا علی!

دردا که همچون فاطمه آرام و مخفی از همه

شب گشت درخاک زمین جسم توپنهان یاعلی!

تو روح قرآنی علی، تو شاه مردانی ولی

مردی ندیده مثل تو ظلم فراوان یا علی!

طفل یتیم بی‌غذا قوتش شده اشک عزا

امشب صدایت می‌زند با چشم گریان یا علی!

دیدم به اشک غربتت بنوشته روی تربتت

عمر تو با خون جگر آمد به پایان یا علی!

سر بر زمین بگذاشتی ای کاش زهرا داشتی

بودند بالای سرت عمار و سلمان یا علی!

فرقت دو تا شد غم مخور از هم جدا شد غم مخور

با اشک زهرا می‌شود زخم تو درمان یا علی!

رویت تو از خون لاله‌گون محراب شد دریای خون

فرق تو از هم باز شد مانند قرآن یا علی!

اجر محبت‌های تو شمشیر زهرآلوده شد

خون دلت شد از جبین جاری به دامان یا علی!

نخلی که با سوز و گداز خواندی کنار آن نماز

امشب ز هجرت می‌برد سر در گریبان یا علی!

دل گشته دریای غمت شب خیمه ای از ماتمت

گردیده روز «میثمت» شام غریبان یا علی!‌
*****
(48)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
شکسته ابن ملجم فرق مولای دو عالم را
ولی آقا تفقد می‌نماید ابن ملجم را
به محراب عبادت تا رخش چون لاله رنگین شد
ندا برخاست کشتند اولین مظلوم عالم را
شب قدر و فراق شهسوار عدل و آزادی
به پا بنموده امواج غم و شور محرم را
رخ ایتام کوفی را دگر حاجت به شستن نیست
که می‌ریزند از این پس به رخ اشک دمادم را
به رنگ زرد و رخت نیلگون و اشک سرخ امشب
عجب رنگین نمودند این یتیمان سفرۀ هم را
تمام اهل عالم در عزای فاتح خیبر
به بر بگرفته‌اند از فرط غصه زانوی غم را
نجف صبر تو را نازم که با این سینۀ پر غم
چگونه در بغل جا داده‌ای عدل مجسم را
امام المتقین یعسوب دین ای حیدر صفدر
به (سائل) هم کرم کن ذره‌ای
*****
(49)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
بابا اتاق پر شده از بوی مادرم
وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم
دیگر خجل نباش تو از روی مادرم
فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم
از پشت در دوباره تو را می زند صدا
تا که به دست تو بدهد محسن تو را
سی سال در نبودن مادر شکسته ای
پهلو به پهلویش پس آن در شکسته ای
در کوفه های درد مکرر شکسته ای
از مردم و نبودن باور شکسته ای
گر چه شکسته ای و دلت هم شکسته تر
این دل شکسته را هم از این کوفه ها ببر
یادت که هست مادر ما قد خمیده بود
یادت که هست گیسوی مادر سپیده بود
یادت که هست محسن خود را ندیده بود
یادت که هست غنچۀ خود را نچیده بود
آن روزها که قد تو آنجا خمیده شد
موی منم شبیه تو بابا سپیده شد
مادر رسیده عطر پیمبر بیاورد
تو تشنه ای برای تو کوثر بیاورد
مرهم برای این دل پرپر بیاورد
تا خار را زدیده تو در بیاورد
حرفی بزن که مونس تو مادر آمده
حالا که استخوان ز گلویت در آمده
بابا بگو به مادرم از غصه های من
از کوفه های بعد تو و ماجرای من
از بی حسین گشتن من از عزای من
از کوفه گردی من و از کربلای من
بابا بگو که زینب خود را دعا کند
بعد از حسین زود مرا هم صدا کند
مادر رسید و زخم سرت را نگاه کرد
گریه برای گودی یک قتلگاه کرد
پس رو به روسیاهی خیل سپاه کرد
نفرین به رقص خنجر مردی سیاه کرد
وشمر جالس ... نفس مادرم گرفت
سر که به نیزه رفت دل معجرم گرفت
*****
(50)
امیرالمومنین(ع)-بستر شهادت
دیگر علی ز بستر خود پا نمی شود
زخمِ سرِ شکسته مداوا می شود
دربی که تا کنون به کسی "نه" نگفته بود
این چند روز روی کسی وا نمی شود
دیگر طبیب زحمتِ بیخود نکش، برو!
دردِ علی که بهتر ازین ها نمی شود
از بس که تب نموده و رنگش پریده است
زردیِ دستمال هویدا نمی شود
رخسار زرد و ریش سفید و حنای سرخ
آخر چنین خضاب که زیبا نمی شود!
زینب به کاسه های پر از شیر دل نبند
این چیزها برای تو بابا نمی شود!
حالِ تو را فقط حسنت درک می کند
دردی حریف ماتم زهرا نمی شود!
سی سالِ پیش جان علی را گرفته اند...
خنجر که مردِ کشتن مولا نمی شود!
قبری در آسمان بکنید ای فرشته ها
ماه شکسته روی زمین جا نمی شود
*****
(51)
امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن
مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد على
با دلى خون ز تو هم قطع نظر کرد على
مسجد کوفه! مگر مسجد الاقصایى تو
که ز محراب تو تا عرش سفر کرد على
رفت آن شب که به مهمانى امّ کلثوم
دخترش را ز غمى سخت خبر کرد على
خبر از کشتن خود داد به تکبیر و فسوس
هر زمان جانب افلاک نظر کرد على
کس چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت
چون که افطار به هنگام سفر کرد على
گر چه جانش سفر تیر بلا بود، آخر
پیش شمشیر ستم فرق سپر کرد على
ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او
آن چه اندوخته از خون جگر کرد على
*****
(52)
امیرالمومنین(ع)-ضربت خوردن
ناله كن اى دل به عزاى على
گریه كن اى دیده براى على
كعبه ز كف داده چو مولود خویش
گشته سیه پوش عزاى على
عمر على عمرۀ مقبوله بود
هر قدمش سعى و صفاى على
دیدۀ زمزم كه پر از اشگ شد
یاد كند، زمزمه‏هاى على
تیغ شهادت سر او را شكافت
كوفه بُوَد، كوه مناى على
عالم امكان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداى على
نیست هم آغوش صبا بعد از این
پیك ظفر بخش لواى على
منبر و محراب كشد انتظار
تا كه زند بوسه به پاى على
ماه دگر در دل شب نشنود
صوت مناجات و دعاى على
آه كه محروم شد امشب دگر
چشم یتمیان ز لقاى على
مانده تهى سفرۀ بیچارگان
منتظر نان و غذاى على
واى امیر دو سرا كشته شد
خانۀ غم گشته، سراى على
پیش حسین و حسن و زینبین
خون چكد از فرق هماى على
خواهم اگر ملك دو عالم «حسان»
از دل و جان باش گداى على
*****
(53)
امیر المومنین(ع)-ضربت خوردن
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید
دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند
تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید
آری برادر امشب زینب اسیر گردید
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
*****
(54)
امیرالمومنین(ع) - شهادت
خاك محراب شده سرخ ز خون سر تو
لاله گون گشت به محراب دعا بستر تو
مصحف غربت تو باز شد از زخم سرت
كه فرود آمده شمشیر به  زخم سر تو
تا كه فریاد زدی فزت و رب الكعبه
مژده ارجعی آمد به تو از داور تو
لرزه افتاد به اركان هدایت ز غمت
سوخت جان همه از غربت غم پرور تو
مسجد و منبر و محراب عزادار شدند
تا كه دیدند به خون شسته شده پیكر تو
كه به فریاد دل زینب كبری برسد
گر كه بر زخم تو افتد نگه دختر تو
ای شهید شرف و عدل، خدا می داند
كه پُر از ناله و افغان شده دور و برتو
عطر توحید پراكند به گلزار جهان
نفس اول تو تا نفس آخر تو
باز در خانه بی فاطمه غوغا بشود
گر كه بسته بشود دیده روشنگر تو
سر سجاده اشك است «وفائی» و سرود
كاش می شد كه شوم خاك ره قنبر تو
*****



مربوط به موضوع : حضرت علی(ع)
نویسنده علی باباگلی آهنگر در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir