اشعار میلاد امام زمان(عج)
(1)
امشب دل بیدارم دارد سحری دیگر
وز زمزمه ام بر دل ماند اثری دیگر
در سامره می بینم قرص قمری دیگر
وز بیت ولا بر لب دارم خبری دیگر
از نسل علی آمد خیر البشری دیگر
یا آمنه آورده پیغامبری دیگر
طوبا ثمر آورده سینا شجر آورده
چشم همگان روشن نرجس پسر آورده
من رحمت بیحد را در سامره می بینم
من خلد مخلّد را در سامره می بینم
من جلوه ی سرمد را در سامره می بینم
من عبد مؤیّد را در سامره می بینم
من طلعت احمد را در سامره می بینم
من حسن محمّد (ص) را در سامره می بینم
ای منتظران خیزید با خصم در آویزید
در مقدم مهدی گل از پارۀ دل ریزید
ای گمشده پیدا شو پیدایش حق را بین
آیینه شو و آنگه آئینه ی یکتا بین
رخسار دو صد یوسف در آن رخ زیبا بین
بالای دو صد آدم در آن قد و بالا بین
هم نوح پیمبر را در دامن دریا بین
هم موسی عمران را در وادی سینا بین
در یک رخ زیبا بین خوبان دو عالم را
خوبان دو عالم نه پیغمبر خاتم را
امشب من و دل گشتیم در کوی گل نرگس
برگرد گل روی دلجوی گل نرگس
خُلق نبوی دیدیم در خوی گل نرگس
خوردیم شراب نورر از جوی گل نرگس
تا روی خدا دیدیم در روی گل نرگس
دل گشته بهشت گل از بوی گل نرگس
ای دسته گل نرگس از مات سلام الله
ای زینت هر مجلس از مات سلام الله
پیوسته درود از ما بر نرجس و مولودش
بر نرجس و مولودش بر مهدی موعودش
بر مهدی موعودش بر حجّت معبودش
بر حجّت معبودش بر مقصد و مقصودش
بر مقصد و مقصودش بر سیرت محمودش
بر سیرت محمودش لطف و کرم و جودش
لطف و کرم و جودش حکم و سخن و عزمش
حکم و سخن و عزمش تیغ و عَلَم و رزمش
مهر رخ دلجویش هنگام سحر تابید
روشنتر و زیباتر از قرص قمر تابید
از قلب ملک سر زد در چشم بشر تابید
گفتی یم هستی را پاکیزه گهر تابید
چون شعله به کوه طور از شاخ شجر تابید
هنگام طلوع فجر بر دست پدر تابید
در طلعت او دیدند آئینه ی احمد را
مانند علی می خواند قرآن محمّد (ص) را
اوّل سخن توحید از خالق اکبر گفت
هم حمد الهی کرد هم وصف پیمبر گفت
هم آیه ی قرآن خواند هم مدحت حیدر گفت
هم نام امامان را تا خویش سراسر گفت
از ظاهر و باطن گفت از اوّل و آخر گفت
آنگه به زبان دل آن حجّت داور گفت
من شاهد و مشهودم من حجّت معبودم
من مقصد و مقصودم من مهدی موعودم
من طوطی گویای گلزار شهیدانم
من روشنی چشم بیدار شهیدانم
من آینه سرخ رخسار شهیدانم
من محیی ایثار و آثار شهیدانم
من وارث مظلوم انصار شهیدانم
من منتقم خون سالار شهیدانم
گلواژه ی جاء الحق بر دست جهانگیرم
نقش زهق الباطل بر تیغه شمشیرم
حق وعده به من داده تا ملک جهان گیرم
بر دوست امان بخشم از خصم امان گیرم
مهر آرم و خشم آرم جان بخشم و جان گیرم
یار همگان باشم داد همگان گیرم
در سلک شبان آیم در کعبه مکان گیرم
حلقوم ستمگر را در پنجه چنان گیرم
تا نقش زمین گردد اهریمن خود کامی
وز ظلم و ستم هرگز باقی نبود نامی
ای روی تو نادیده دل برده زدلداران
ای کار تو پنهانی یاری ز همه یاران
بشکفته دل از نامت چون لاله که در باران
از جام تولاّیت سر مستی هوشیاران
بازآ که براندازی بنیاد ستمکاران
با تیغ تو ریزد خون از سینۀ خونخواران
خورشید رخت در ابر پوشیده چرا مهدی
ای کعبۀ دل رویت از کعبه درآ مهدی
ای با همگان مونس ای در همه جا تنها
ای بی تو ز خون دل دریا شده دامن ها
تا چند زمام دین در سلطه ی رهزنها
تا چند جهان لبریز از گریه و شیون ها
تا چند خزان حاکم در دامن گلشن ها
تا چند بود قرآن بر نیزه ی دشمن ها
ای نالۀ مظلومان در گوش تو یا مهدی
ای پرچم ثارالله بر دوش تو یا مهدی
بازآی که بنمائی بر ما رخ زیبا را
بازآ که کنی از عدل پُر عرصه ی دنیا را
بازآ که همه بینند آن روی دل آرا را
بازآ که کنی پیدا دو گمشدۀ ما را
هم تربت محسن را هم تربت زهرا را
حیف است نبیند عبد رخسار تو مولا را
من «میثم» این کویم اوصاف تو را گویم
اوصاف تو را گویم تا وصل تو را جویم
**************** (2)
امشب رسد از سامره بوی گل نرگس
گل ها همه چشم اند به سوی نرگس
بگرفته همه خوی به خوی گل نرگس
نرگس زده لبخند به روی گل نرگس
گم گشته در انوار الهی کره ی خاک
صوت صلوات است که سر برده به افلاک
تا دوست زند خنده و تا خصم شود کور
گردیده زمین بر سر گردون طبق نور
هم سامره سینا شده هم بیت ولا طور
ریزد عوض گل به زمین بال و پر حور
خورشید رخ مهدی سر زد شب نیمه
بر چهره گل انداخته لبخند حکیمه
روید گل توحید زکوه و چمن امشب
یوسف شده از مصر، مقیم وطن امشب
یعقوب شنیده است بوی پیرهن امشب
مهدی زده لبخند به روی حسن امشب
خیزید و ببینید گلستان حسن را
در دست حسن لاله ی بستان حسن را
خیزید که از پاره ی دل گل بفشانید
وز کوثر نور آتش دل را بنشانید
بر منتظران این خبر خوش برسانید
کامشب شب قدر است همه قدر بدانید
با نور نوشتند به پیشانی خورشید
ماهی که جهان منتظرش بود درخشید
این صورت توحید و یا آیت نور است
این قامت طوباست و یا نخله ی طور است
داود نبی را به لب آیات زبور است
یا بر لب مهدی سخن از روز ظهور است
گوش همه بر زمزمه ی یارب مهدیست
ای منتظران مژده که امشب شب مهدیست
ای منتظران یافته غم خاتمه امشب
تبریک که روشن شده چشم همه امشب
بشکفت به شوق و شعف و زمزمه امشب
گل از گل لبخند بنی فاطمه امشب
مرغان بهشتی شده آواره ی مهدی
گردند به دور و برِ گهواره ی مهدی
مهدی است که احیاگر قانون حسین است
مهدی است که شمشیرش مدیون حسین است
او وارث پیراهن گلگون حسین است
والله قسم منتقم خون حسین است
بر پرچمش این نقش عیان با خط نور است
ای منتظران مژده که هنگام ظهور است
این یوسف زهراست که سوی وطن آید
این ماه دل آراست که در انجمن آید
این جان جهان است که اینک به تن آید
بر منتظران پاسخ یابن الحسن آید
خیزید حضور پسر فاطمه امشب
لبّیک بگویید به مهدی همه امشب
بوی نفس حجّت ثانی عشر آید
ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید
ای صبح بیا تا شب هجران به سر آید
خورشید بنی فاطمه از کعبه بر آید
عیسی زفلک بازآ، ما صبر نداریم
تا پشت سر یار نمازی بگذاریم
ای احمد ثانی زحرا جلوه گری کن
ای وارث پیغمبر، پیغامبری کن
تنها پسر زهرا ما را پدری کن
این قافله گم شده را راهبری کن
در هجر شبان، اشگ فشان این رمه تا کی
دوران فراق پسر فاطمه تا کی
ای غصّه ی اسلام هم آغوش تو، مهدی
ای ناله ی خاموشان در گوش تو، مهدی
ای پرچم ثارالله بر دوش تو، مهدی
ای خون دل و اشگ بصر نوش تو، مهدی
ای موسی عمران چه شود تا به مصافی
چون سینه ی دریا دل فرعون شکافی
ای نام تو ذکر خوش شام و سحر ما
ای خاک رهت مادر ما و پدر ما
ای باغ تو را لاله زخون جگر ما
ما منتظر استیم و تویی منتظَر ما
بازآ که چراغ همه رخسار تو باشد
«میثم» صله ی شعرش دیدار تو باشد
****************
(3) ای لسانت لسان پیغمبر وی بیانت بیان پیغمبر
ای زمانت شبیه رستاخیز در دهانت زبان پیغمبر
ای فدای صدای تکبیرت وی به گوشت اذان پیغمبر
هست از پای تا سرت ای سرو با تو سرو روان پیغمبر
ناز را، خال آل هاشم را داری ارث از نشان پیغمبر
گیسویت ریخته به شانه ی توست زلفی از گیسوان پیغمبر
ای خدا گونه، گونه گندمگون گونه گونه نشان پیغمبر
ای خوشا لب به خطبه بگشایی سوره ی ترجمان پیغمبر
نفس تو، نفس حیدر کرار جان تو هست جان پیغمبر
رزم تو رزم بی امان علی است ای توانت توان پیغمبر
دولت توست دولت زهرا ای امید نهان پیغمبر
ای امام محمّدی سیما ای نهان و عیان پیغمبر
ای میان سپاه خود پنهان یوسف خاندان پیغمبر
قرن ها عمر بی خزان داری ای همیشه جوان پیغمبر
ابر تیره ز آفتاب بگیر زلف پیچیده را نقاب بگیر
همه حلّال مشکلاتی تو به خدا کشتی نجاتی تو
قرّة العین آل زهرایی چشم را چشمۀ حیاتی تو
شب میلاد تو شب رحمت پس حسین دگر به ذاتی تو
عیدی تو برات آزادی است خلق را برگه ی براتی تو
ای بنازم شهادتین تو را هم حیاتیّ و هم مماتی تو
این تو هستی هُداة مهدیین بحر مستضعفین حُماتی تو
روی کتفت نوشته جاء الحق زهق الباطلی، نشاطی تو
هر امامی به یک صفت معروف صاحب اعظم صفاتی تو
نه امام زمینیان تنها که ولیّ همه کُراتی تو
زمزم از روی تو کند فَوران جاری نیل تا فراتی تو
مدعی را چه رؤیت رویت؟ منکر این مکاشفاتی تو
مهدویت که نیست بازیچه! کِی طرفدار سیئاتی تو
انحرافات، انتظار تو نیست دشمن این مزخرفاتی تو
امر، امرِ تو، حکم، حکمِ شماست به خدا قاضی القضاتی تو
همه ی خلق پای بست شما دست رهبر میان دست شما
هر کجا آشیانه ای داری تا دل ما کرانه ای داری تو
برای هدایت هر کس در مسیرش بهانه ای داری
ای خوش آن دم که با انالمهدی بر لب خود ترانه ای داری
ای قدوم تو بر فراز فلک سایه ی جاودانه ای داری
گرچه خیمه نشین صحرایی هر طرف آستانه ای داری
با وجودی که ما مسلمانیم تو به یک خیمه خانه ای داری
در دل هر محبّ منتظرت جمکران یگانه ای داری
گاه با بهترین رفیقانت محفل دوستانه ای داری
با محبان خاص خود گاهی صحبت مشفقانه ای داری
با علمدار انقلابت گاه گعده ی عاشقانه ای داری
چه کسی گفته غایبی آقا! سایه در هر میانه ای داری
نیمه شب ها که تا طلوع سحر کربلایی، نشانه ای داری
به دعا گوییا که مشغولی چه غم مخفیانه ای داری
نکند یاد زخم بازویی یا غم درد شانه ای داری
نکند در دل رقیّه ای ات روضۀ ناز دانه ای داری
ای که با هر بهانه می گریی چه دل پر بهانه ای داری
کِی اشاره کنی بر آن دو نفر بَه چه عصر و زمانه ای داری
ای علمدار سرمدی برگرد ای نگار محمّدی برگرد
****************
(4)
دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین
آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند
ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام
ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا
ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا
ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم
ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک
السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای اوج قله ، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی
السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین
تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین
تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین
تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل
تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی
عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است
ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو
تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را
چرا کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند
کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم
کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست
وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب
آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند
کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه
نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان
ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود
**************** (5)
فرشته سوی زمین با شتاب آمده است
که باز هم قلمم را خطاب آمده است
خطاب آمده در چشم چشمه ی شعبان
دوباره ماهی مضمون ناب آمده است
خطاب آمده وقت گدایی دل هاست
چرا که حضرت عالیجناب آمده است
اگر قیامتِ امشب نبود بی لبخند
یقین می آمد، یوم الحساب آمده است
از این خبر شده شیرین دهان قند امشب
که آخرین نمک بوتراب آمده است
اگر غلط نکنم جمع سیزده گل سرخ
اگر درست بگویم گلاب آمده است
از آخرین خُم خود سر گشوده خدا
بیاورید پیاله شراب آمده است
برای اهل خدا رحمت خداوندی
و بر اهالی شیطان عذاب آمده است
کسی که مقصد یا من مجیبُ مضطر ماست
به یاری دل پر اضطراب آمده است
من از فراز «و خُزّانُ العلم» فهمیدم
سؤال های جهان را جواب آمده است
چنین که چشم زمین روشن است معلوم است
از آسمان پسر آفتاب آمده است
میان کوچه مان بوی یار می آید
گلی رسیده که با او بهار می آید
خبر رسیده کسی از تبار باران ها
رسد به داد دل خشکسالی جان ها
خبر رسیده که طوفان به پا شود وقتی
نسیم آمدنش می رسد به ایوان ها
خبر رسیده که وقتی رسید می شِکُفد
گل از گل همه ی خارهای گلدان ها
خبر رسیده که روزی ز مشرق کعبه
دوباره سر بزند آفتاب ایمان ها
خبر رسیده که با آیه های چشمانش
پس از ظهور کنند استخاره قرآن ها
خبر رسیده ولی ما هنوز هم خوابیم
شبیه مرده ای افتاده در خیابان ها
عوض شده است زمانه چنان که مجنون هم
به خانه خفته و لیلاست در بیابان ها
اگر نیاز ببیند بدون ناز آید
چنان که آب گوارا به کام عطشان ها
به جای خوردن نامش به کوچه ی دلمان
فقط شده است «ولی عصر» نام میدان ها
دعای عهد نرفته ز یادمان اما
نمانده است کسی روی عهد و پیمان ها
اگر چه با دل شیعه کنار می آید
نکردم آن چه ز ما انتظار می آید
دعا برای ظهورش دعایمان شده است
تمام آرزوی ربّنایمان شده است
قسم به «یابن الانوار ظاهره» نورش
میان ظلمت شب روشنایمان شده است
برای آشتی با خدا و توبه ی مان
چقدر واسطه و آشنایمان شده است
بیا به سمت ظهورش کمی قدم بزنیم
که انتظار فقط ادعایمان شده است
همیشه در وسط جنگِ کشتی و طوفان
به سمت ساحل حق ناخدایمان شده است
همیشه آخر خط با نگاه رحمت خود
عوض کننده ی حال و هوایمان شده است
همان که باعث خون گریه های او هستیم
همیشه باعث لبخندهایمان شده است
دوباره نیمه ی شعبان و افضل الاعمال
زیارت حرم کربلایمان شده است
بیا دوباره برای حسین گریه کنیم
بیا که ناله ی او همنوایمان شده است
چقدر با من و تو گریه کرده بر جدّش
چقدر هم نفس های هایمان شده است
****************
(6)
باز هم جشن نيمه ي شعبان
بيتها رخت نو به تن دارند
قلم من به زحمت افتاده
واژه ها شوق پر زدن دارند
**
باز هم جشن نيمه ي شعبان
السلام عليك يا خورشيد
چله ي انتظار سر آمد
از سر خمره نور مي جوشيد
**
باز هم جشن نيمه ي شعبان
همه ي شهرمان چراغانيست
عطر عود و گلاب مي آيد
چقدر حيف شد كه آقا نيست
**
باز هم جشن نيمه ي شعبان
ما به دنيا عجيب دل بستيم
لااقل به بهانه ي اين جشن
دو سه روزي به يادتان هستيم
**
سامرايي؟ مدينه اي؟ نجفي؟
پسر فاطمه كجا هستي؟
همه از تو سراغ مي گيرند
نكند باز كربلا هستي؟
**
خوب شد، نيستي نمي بيني
كاسه هاي نداري ما را
فقر و فحشا، فساد، بيكاري
دختران فراري ما را
**
خوب شد، نيستي نمي بيني
كه حيا از نگاه دنيا رفت
رزق و روزي خانه ها كم شد
قيمت نفت هر چه بالا رفت
**
خوب شد،نيستي نمي بيني
رهبر ما شكسته تر شده است
أين عمار روي لب دارد
باز هم طلحه فتنه گر شده است
**
خوب شد، نيستي نمي بيني
زير اين دردها مچاله شديم
كارد ديگر به استخوان خورده
دست بر دامن سه ساله شديم
**
حق مان است اين همه محنت
يادمان رفت صاحبي داريم
يادمان رفت منتظر باشيم
بين مان يار غائبي داريم
**
دلتان را به درد آورديم
دلمان سوي دام شيطان رفت
خشك شد گندم مزارع ري
بركت از نان سفره هامان رفت
**
دل ما گير چشمهاي تو نيست
گرم بازي آب و نان شده است
همه خواب تو را كه مي بينند
خيمه ي سبزتان دكان شده است
** عاشق حجت خدا هستي
ياعلي ترك معصيت اول
باقي دردها و مشگل ها
مي شود با نگاه آقا حل
**
به كلافي كه يوسفت ندهند
هر چه اندوختي بيا رو كن
عوض كوچه،خانه ي دل را
صبح هر جمعه آب و جارو كن
****************
(7)
امشب بهشت را به تماشا گذاشتند
امشب نمک به سفره دنیا گذاشتند
امشب بروی دامن نرجس از آسمان
ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند
امشب به خانه حسن عسگری برو
چون راه را برای همه واگذاشتند
از بسکه آمدند پی دستبوسی اش
از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند
یوسف ببین که آخر صف ایستاده است
او را برای نوبت فردا گذاشتند
لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند
از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند
امشب پدر به خال پسر بوسه می زند
انگارکعبه روی حجر بوسه می زند
از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است
از یک طرف شبیه علی با عطوفت است
از یک طرف چو مادر سادات غرق نور
از یک طرف شبیه حسن با صلابت است
با این همه صفات جمال و جلالی اش
ارثی که ازحسین گرفته شجاعت است
چشمش غضب زحضرت عباس دارد و
ابروی این پسر خود تیغ ولایت است
مثل علی اکبر ارباب قد رشید
مانند عمه زینب خود با ابهت است
دست توسل همه انبیا به اوست
از بسکه کار دست کریمش کرامت است
طاووس جنت آمده زیباتر از همه
آقای آسمانی آقاتر از همه
او می رسد که عدل علی را بپا کند
درد طبیب های جهان را دوا کند
او می رسد که تربت مادر عیان شود
بعد از مدینه روی به کرببلا کند
دارم به روز آمدنش فکر می کنم
وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند
عیسی مسیح می رسد از قلب آسمان
تا اینکه در نماز به او اقتدا کند
بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است
با صوت حیدری همه مان را صداکند
ای کاش روز آمدنش بین آن همه
ما را خودش برای سپاهش سوا کند
چون صاحب صفات جلالی حیدر است
او لایق عمامه سبزپیمبر است
آقای من تمامی جانها بدست توست
رمز عروج عالم بالا بدست توست
ای وارث تمام ذوات مقدسه
باران و رود و چشمه و دریا بدست توست
ما غصه بهشت خدا را نمی خوریم
وقتی کلید جنت الاعلی بدست توست
پرونده قبولی ما را رقم بزن
مهر قبول و جوهر و امضا بدست توست
هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسگری
روز ظهور پرچم سقا بدست توست
تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست
چون انتقام حضرت زهرا بدست توست
تو می رسی وارض وسما می شود بلند
در زیر پات عرش خدا می شو بلند
ماندم چگونه نام شما را صدا کنم
ماندم چگونه روی به سوی شما کنم
چندی ست جمکران،دل مارا نبرده ای
تا اینکه در نماز برایت دعاکنم
کارم بدون تو همه دم معصیت شده
من در گناه هم نشد از تو حیا کنم
شرمنده ام که نوکر خوبی نبوده ام
آقا نشد که دِین خودم را ادا کنم
شرمنده ام بجای دعای سلامتی
روزی هزار بار به قلبت جفاکنم
با حال معصیت بخدا می شود مگر
شبهای جمعه رو بسوی کربلاکنم
برگرد و مرده دل من را حیات بخش
برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش
****************
(8)
امشب خبر ز عالم بالا رسیده است
زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است
امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری
با هیبت و شمایل طاها رسیده است
در او خلاصه گشته خِصال پیمبران
موسی رسیده است،مسیحا رسیده است
جبریل با هزار فرشته از آسمان
کرده نزول،بهر تماشا رسیده است
سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست
وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است
امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
در پیش سَرو قامت تو،تا شدن خوش است
در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است
دست کسی به دامن نرجس نمی رسد
وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است
روزی امیرزاده و روزی کنیز شد
حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است
ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است
در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است
وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست
در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است
هرکس شنید نام شما را قیام کرد
در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است
در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟!
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای که کرم سجیّه و لطف است عادتت
بالاتر است از همه عالم سیادتت
حالا هزار و یکصد و هفتاد و هفت سال
بگذشته ای عزیز خدا از ولادتت
پنهان شدی اگرچه تو در پشت ابرها
هردم رسیده است به دلها عنایتت
هر صبح وعده ی من و تو در دعای عهد
هر عصر جمعه زمزمه های زیارتت
آقا سلام ما به رکوع و سجود تو
آقا درود بر تو و ذکر و عبادتت
کِی می رسد ندای أنا المَهدی ات به گوش؟
بالاتر از تمام عَلَم هاست رایتت
کانون عدل و داد شود با تو این جهان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
بار فراق یوسف زهرا کشیدنی است
گر وصل او به جان بخَرم من،خریدنی است
ای آنکه طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟
روز ظهورمنجی عالم رسیدنی است
آن روز ذوالفقار علی دست او بود
یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی است
یا فارس الحجاز!،من از مشهدالرّضا
بیتی بیاورم ز شفق،که شنیدنی است
(سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی است
چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است)
ای آخرین امام من،ألغوث ألاَمان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
وقتی که نیستی تو،خزان است روزگار
وقتی که می رسی،همه جا می شود بهار
تقصیر ماست اینکه بیابان نشین شدی
محروم مانده ایم ز درک حضور یار
ما از چه نیستیم شب و روز یاد تو؟!
وقتی که هست أفضل أعمال انتظار
وقتی که بیست مرتبه حج رفت،کسب کرد
إذن طواف خیمه ی تو،پور مهزیار
آقا چقدر جمعه گذشت و نیامدی!
دیگر نمانده است برای دلی قرار
این اشک ماست کز غم هجران شده روان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای هر غریبه ای همه جا آشنای تو
این بند را مدینه سرودم برای تو
این شهر بوی غربت خورشید می دهد
این کوچه هاست منتظر ردّ پای تو
رفتم به پشت پنجره های بقیع و بعد
خواندم به اشک چشم زیارت به جای تو
گویا هنوز مادر تو درد می کِشد
در بستر است چشم به راه دوای تو
وقتی کِشی ز قبر تن آن دو را برون
باشیم کاش ما همه زیر لَوای تو
ای شاد از ظهور تو بانوی بی نشان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
ای مظهر صفات خدا أیهالعزیز
بی تو چه عیدی و چه عزا؟!،أیهالعزیز
امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت
مجلس تمام گشت،بیا أیهالعزیز
تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام
پُر کن دو دست خالی ما أیهالعزیز
یک نَظرَةً رَحیمَة بر این قلب پر گناه
کافی است با نگاه تو،یا أیهالعزیز
فرموده اند نیمه ی شعبان بگو:حسین
ما را ببر به کرب و بلا أیهالعزیز
یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان
عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان
****************
(9)
ای قبله ی نمازگذاران آسمان
ای خلق عالمت به سر سفره مهمان
هجر تو کرده قامت اسلام را کمان
الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا
ای جان جان و مصلح کل جهان بیا
تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا
خورشید تا به کی به پس ابرها نهان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای غائب از نگاه و چراغ دل همه
داغ فراغ تو شده داغ دل همه
گل کرده این شراره به باغ دل همه
آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا
ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا
ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا
تا چند سرو قامت دخت علی کمان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا کنار چاه صدا می زند تو را
زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را
زینب به قتلگاه صدا می زند تو را
زخم عزیز فاطمه گوید به مرزبان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
از قلب داغدیده ندا می رسد بیا
از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا
از حنجر بریده ندا می رسد بیا
ای داغدار لعل لب و چوب خیزران
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی
تا کی در انتظار بمانیم سیدی
تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی
تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
یاران دعا کنید که دلدار می رسد
خورشید از درون شب تار می رسد
صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد
میثم بریز اشک و دعای فرجی بخوان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
****************
(10)
بند اول
آسمان امشب جمال حق تعالی را ببین
نیمۀ ماه محمد، ماه زهـرا را ببیـن
بـرفراز دست مولانـا امام عسگری
ماه نـرگس، آفتاب عالم آرا را ببیـن
پای تا سر، سر به سر، آئینه شو آئینه شو
چون شدی آئینه آن رخسار زیبا را ببین
با همه سیّارگان دور زمین آور طواف
آفتابِ بـامدادِ عـرشِ اعـلا را ببیـن
روح شو، بـر بـام شهر سامره پرواز کن
چشم شو، خورشید غایب از نظرها را ببین
بـر فـراز مهـد مهدی پر بزن پـرواز کن
لحظه لحظه شمع جمع آل طاها را ببین
همچو نرگس با گل لبخند از هم باز شو
در ریاض نور، حسن حق تعالی را ببین
ای چراغ ماه، از خورشید زیباتر شدی
غرق در انوار حسن حق ز پا تا سر شدی
بند دوم
ای بهشت سامره! امشب جهان آرا شدی
بـا گلِ لبخندِ ماهِ نـرگس از هم واشدی
نی عجب، گر عالمی گردید از بوی تو مست
زآنکه امشب مستِ بویِ نرگسِ زهرا شدی
آسمانی لالۀ نـرگس شکفتی در زمیـن
ماه بزم عرشیان، خورشید سامرا شدی
بـا طلوع صبح از مشرق برآیـد آفتاب
آفتـاب فاطمه وقت سحر پیـدا شدی
گاه در دامان نرگس گاه در دست حسن
نور خود را بذل کردی ماه محفلها شدی
آسمانیها زمین بوس تـو بـودند از ازل
ز چه ای جان جهانها همنشین با ما شدی
در محافل حاضری، در دیـده پیدا نیستی
از نظرها غـایبی و انـجمن آرا شدی
ای وجود از مقدمت آباد! یا مهدی بیا
عید میلادت مبارک باد! یـا مهدی بیا
بند سوم
در شب میلاد پیدا شـد تجلّای ظهور
سرزند از غرب، مهر عالم آرای ظهور
آمد آن مولود مسعودی که در سیمای او
از ازل پیغمبران دیـدند سیمای ظهـور
نقشِ «جاءالحق» دهد بر روی بازویش خبر
از قیـام مهدی و از صبـح زیبـای ظهور
ای خوش آن روزی که کلّ خلق عالم بشنوند
در کنار کـعبه پـای رکن، آوای ظهـور
ای همه چشم انتظاران! بشنوید و بنگرید
بـر دو بازوی ولیِّ عصر، امضای ظهور
شیعه در ایام غیبت همچو کوهی سربلند
در حوادث پایدار استاده تـا پـای ظهور
ای شما آل محمد جان ما قربـانتان!
از شما ما را نباشد جز تمنّای ظهور
میدرخشد پرچم توحید بر بام فرج
منتظر باشید، نزدیک است ایـام فرج
بند چهارم
غم مخور گر شد زمین ماتم سرای انتظار
میرسد روزی بـه پایـان روزهای انتظار
اشک و آه و گریۀ چشم انتظاران شاهد است
سخت تـر از احتضار آمد بـلای انتظار
یوسف زهرا! تو شاهد باش، عمر ما گذشت
پیـر گردیـدیم در حال و هـوای انتظار
جمعهها ذکرم شده «اَین الحسن، اَین الحسین»
لحظههایم گشته یـکسر لحظههای انتظار
بس که سردادم ندای «أینَ ابناء الحسین»
کردهام صحرای دل را کربـلای انتـظار
از طنین ذکـر «اللهم عجّل للظُّهور»
بند بندم گشته یکسر نی نوای انتظار
یابن زهرا! ما دعا کردیم تو آمین بگو
تـا بهار وصل آیـد در قفـای انتظار
تـو تـمام آرزوی آل زهـرایی بیـا
ای امید شیعه میدانم که میآیی بیا
بند پنجم
تو دل از من بردهای بسیار یابن العسکری
من تو را نشناختم یک بار یابن العسکری
گه نجف گه کربلا گه سامره گه کاظمین
داشتم با حضرتت دیدار یـابن العسکری
دیدهای کز دیـدن روی تـو نـابینا بـود
کمتر است از نقش بر دیوار یابن العسکری
گرچه لایق نیستم، ای خوبتر از جان بیـا
پا به چشمم از کرم بگذار، یابن العسکری
دشمنانت کارشان جز دشمنی با شیعه نیست
شیعه غیر از تـو ندارد یار، یـابن العسکری
بی تـو شادی جا نـدارد بین ما، مولا بیا
کوه غم از دوش ما بردار یابن العسکری
برگ برگ لالهها در باغ و بستان شاهدند
بی تو گل هم شد به چشمم خار، یابن العسکری
گرچه گم کردند چشمان گهربارم تو را
باز می بینم فقط تنها تو را دارم تو را
بند ششم
من تو را نشناختم، اما مکرر دیدمت
صبحدم در روضۀ پاک پیمبر دیدمت
در کنارت ایستادم پشت دیـوار بقیع
گه کنار خویشتن، گه در برابر دیدمت
گرچه میگفتند پنهان است قبر فاطمه
من کنـار تـربت پنهان مادر دیـدمت
بـوی عطرت را شنیدم از بیابان نجف
در کنار مرقـد ساقی کوثـر دیـدمت
گاه دیـدم ایستـادی در کنار قتـلگاه
گه کنار قبر آن تنهای بی سر دیدمت
گاه در بالای سر دیدم ضریحت در بغل
گاه در پـائین پـا، بـا قبر اکبر دیـدمت
گر چه ای گمگشتۀ زهرا ندانستم تویی
در کنـار قبـر عباس دلاور دیـدمت
ماه رویت را تماشا کردم و دل باختم
با تو بودم در همه عمر و تو را نشناختم
بند هفتم
غایبی و روز و شب در جمع مائی، سیدی
بـا منی امـا نمیدانم کجـایی؟ سیـدی
ای بسا حج کردهام، حجّم فقط دیدار توست
تو حرم تو کعبه تو سعی و صفایی، سیدی
کاش جان عالمت بـر رونـما گردد فدا
تا دمی بـر خلق عالم رو نمایی، سیـدی
ای دعای فاطمه پشت سرت هر صبح و شام
کی میآیی؟ کی میآیی؟ کی میآیی؟ سیدی
مشکل اسلام تنـها غیبت کبرای تـوست
با ظهور خود تو خود مشکل گشایی، سیدی
پرچم سرخ حسینی فاش میگوید که تو
وارث خون شهیـد کربلایی، سیـدی
در طواف کعبهای؟یا در مدینه؟یا نجف؟
سامره؟ قم؟ یا که مهمان رضایی؟ سیدی
ای تمـام چارده معصوم! یـا مهدی! بیا
ای جواب نـالۀ مظلوم! یـا مهدی! بیـا
بند هشتم
ای قرار قلبهای بیقـرار اهل بـیت
وی طلوع صبح، در شبهای تار اهلبیت
میدمد صبحی که باشد صبح آغاز ظهور
میرسد روزی بـه پایان انتظار اهلبیت
قرنهـا فریـاد «اللهم عجّل لظهّور»
بوده در این غیبت کبری شعار اهلبیت
ای به دستت ذوالفقار عدل! تا کی میکنی
اشک چشم نـازنینت را نثـار اهلبیت؟
سیدی! دست یداللهی بـر آر از آستین
تـا بـه دست آید دوباره اقتدار اهلبیت
سیزده معصوم را کشتند از راه جفـا
یوسف زهرا تویی دار و ندار اهلبیت
تـا قیامت لشگر پـاییز را نـابود کن
با ظهورت میشود عالم بهار اهلبیت
قرنـها در سینۀ ما شعلۀ فریاد تـوست
عالمی در انتظار تیغ عدل و داد توست
بند نهم
وارث خون خدا! خون خدا گویـد بیا
بر سر نی، رأس مصباح الهدی گوید بیا
اشک زمزم، چار رکن کعبه و فریاد حجر
سنگهای مروه و کـوه صفا گویـد بیا
فرق خونین علی هر شب صدایت میزند
خون جاری از دهان مجتبی گویـد بیا
مادر مظلومهات با اشک چشم و سوز دل
بر ظهورت میکند هر شب دعا گوید بیا
نخلهای دشت سرخ نینوا آب فـرات
پـرچم سرخ شهید کربـلا گویـد بیا
زخمهای کشتگان فریاد «یا مهدی» زند
رأس جدت بـر فراز نینوا گویـد بیا
قامت غلتیده در خون علمدار حسین
مشک خالی، دست از پیکر جدا گوید بیا
عالمی چشم انتظار عدل عالمگیر توست
پاسخ لبخند اصغر در لب شمشیر توست
بند دهم
جلوه کن تا زنگ غم از سینهها زائل شود
با ظهورت معنی اکمال دین کامل شود
جلوه کن تا باز بتهای حرم را بشکنی
جلوه کن تا مسلک وهابیان باطل شود
جلوه کن تا عیسی مریم برای یاریت
با ظهورت همزمان از آسمان نازل شود
جلوه کن تا داد محسن را بگیری از عدو
چهره بگشا تا مراد فاطمه حاصل شود
جلوه کن تا آفتاب از طلعتت گردد خجل
جلوه کن تا ماه رویت شمع هر محفل شود
جلوه کن تا ابر باطل رخت بندد از فضا
جلوه کن تا امت قرآن به حق واصل شود
گرچه نبوَد دیـدۀ ما قابل دیـدار تـو
تو نگه کن کز نگاهت چشم ما قابل شود
آفتاب فاطمه بر خلق عالم جلوه کن
از کرامت بر دل تاریک "میثم" جلوه کن
****************
(11)
من كیم قلب وجودم من كیم جان جهانم
من كیم نور عیانم من كیم سر نهانم
من كیم كهف حصینم من كیم مهد امانم
من كیم مولای خلقت در زمین و آسمانم
من كیم فرمان روای ملك حی لامكانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من كیم من آسمانی مصلح خلق زمینم
من كیم من دست تقدیر خدا در آستینم
من كیم من وارث پیغمبر و قرآن و دینم
من كیم سر تا قدم مولا امیرالمؤمنینم
من كیم من آخرین تیر الهی در كمانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من كیم من آفتاب یازده خورشید نورم
من كیم من مصحفم تورات و انجیل و زبورم
من كیم من مظهر عفو خداوند غفورم
من كیم من آن كلیم هستم كه عالم گشته طورم
من یگانه مصلح عالم امام انس و جانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
ماه شعبان خنده زن بر آفتاب منظر من
بوسه گاه جده ام زهرا جبین مادر من
سیزده معصوم را روح و روان در پیکرم من
جان به قرآن می دهد لعل لب جان پرور من
نقش جاء الحق به بازویم شهادت بر زبانم
من کیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
بیشتر از آنكه كامم تر شود از شیر مادر
داشتم بر آسمان معراج چون جدم پیمبر
بر لبم گردید جاری آیة قرآن چو حیدر
بر همه مستضعفین دادم نوید فتح را سر
با گل لبخند بابا بوسه میزد بر دهانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من به چشم شیعیانم جلوة الله و نورم
من میان دوستانم ، گرچه پندارند دورم
ملك هستی بهر مواجی بود از شوق و شورم
دوستان آماده نزدیك است ایام ظهورم
می رسد دیگر به پایان انتظار شیعیانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
گرچه چون یوسف به چاه غیبت کبری اسیرم
هرکجا باشم به کل عالم خلقت امیرم
غیبتم را هست سری نزد دادار قدیرم
تا در اقطاع زمین با دوستانم انس گیرم
گه به سهله گه به کوفه گه به قم گه جمکرانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
من همان خون خدا هستم که در جوش و خروشم
بانگ هل من ناصر جدم بود دائم به گوشم
پرچم سرخ حسین ابن علی باشد به دوشم
پر شود از عدل این عالم به عزم سخت کوشم
چون پیمبر گله ی صحرای هستی را شبانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
انبیا و اولیا هستند یك سرلشكر من
عیسی و مریم نماز آرد به جا پشت سر من
آیة فتحًا مبینا نقش بر انگشتر من
حكم حكم من زمین و آسمان فرمان بر من
پایگاهم كوفه پا بر قلة هفت آسمانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
جامه ی ختم رسل پوشیده بر قد رسایم
ذوالفقار مرتضی در پنجه ی مشکل گشایم
چارده خورشید پیدا در جمال دل ربایم
می رسد از کعبه بر گوش همه عالم صدایم
جمع می گردند در یک لحظه گردم دوستانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
می رسد روزی كه با عدلم اروپا را بگیرم
وز پی احیای قرآن كل دنیا را بگیرم
پنجة قهر افكنم حلقوم اعدا را بگیرم
داد حیدر ، داد محسن ، داد زهرا را بگیرم
داد ثاراللهیان را از یزیدیان ستانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
منتظر باشند مهدیون به امید وصالم
می رسد روزی كه گیرم پرده از ماه جمالم
من امید مصطفی من آرزوی قلب آلم
من شما را آبرویم ، عزتم ، قدرم ، جلالم
من به میثم شهد وصل خویشتن را می چشانم
من كیم فرزند زهرا مهدی صاحب زمانم
****************
(12)
جهان چو باغ دل شیعه خرم است امشب
محیط نـور خدا، مُلک عالم است امشب
سرور آل رســولِ مکــرّم اسـت امشب
ولادت ولــیالله اعظــم است امشب
پیمبران خدا! عیدتان مبارک باد
تمامی شهدا! عیدتان مبارک باد
موالیـان ولایـت، ز جــا قیـام کنید
غدیـر دوم شیعه است، احترام کنید
نظـاره بــر ثمــر یــازده امام کنید
حضور حضرت 1مهدی همه سلام کنید
تمام ملک خدا شد ز نور، پوشیده
امام عصـر، لبـاس ظهـور پوشیده
دوباره بعثت نو در جهان شده تکرار
بهـار تـا به ابـد، جاودان شده تکرار
کمال دین به زمین و زمان شده تکرار
ولادتِ همـه پیغمبـران شـده تکرار
پر از فروغ ولایت شده تمامِ زمان
امام گشته به امر خدا، امامِ زمان
گرفته عید به ارض و سما، خدا، امشب
به خلق میدهد عیدی جدا جدا، امشب
الا تمــام امـامــان و انبیــا، امشب-
نظر کنید به سـرداب سامرا امشب
بـه روی منتقم آیت خـدا نگرید
فـراز شانـۀ او رایـت خـدا نگرید
شبِ ظهـور بـوَد، یـا قیامتِ کبراست؟
که عید منتقم خـون سیدالشهداست
به اولیـای خـدا، عید اولیای خداست
کسی که از همه خوشنودتر بوَد، زهراست
گشوده شیر خـدا بـاز، رایتِ ظفرش
مبارک است به زهرا و یازده پسرش
الا ظهـور تـو عیـد تمـام منتظران!
یگانـه مصلـح عــالم، امام منتظران
به لحظههای ظهورت، امامِ منتظران
به پیش روی تو بر پا، قیام منتظران
بیـا که عتـرت و قرآن در انتظار تواَند
شتاب کن که شهیدان در انتظار تواَند
خوش آن زمان که بوَد روی چشم ما قدَمت
مسیح از فـلک آیـد به شوق فیض دمت
بــود بــه دوش علمـدار کربـلا، عـلَمت
تمــام وسعـت مـلک خـدا شود حرَمت
بیا بیا که بر آری تو حاجتِ همه را
بر آر دست و بگیـر انتقامِ فاطمه را
تو چون رسول خداوند منجی بشری
تـو تیــر آخــرِ ذریــۀ پیـامبـری
تو دست عدل خداوندگار دادگری
تویی که منتظران را امام منتظری
قسم بـه ذات خداونـد حقتعـالایت
حسین، چشم گشوده به قد و بالایت
امـام عصـری و اعصار در زعامتِ توست
به حقِّ حق که امامت فقط امامتِ توست
کرم، گدای سـرِ سفـرۀ کــرامت توست
«سلامت همـه آفاق در سلامت توست»
هماره تو که بشر سر به سجده بگذارد
خـدا وجـود تـو را از بـلا نگــه دارد
زمان نویـد دهـد وصل یار، نزدیک است
رهـا شـدن ز شـب انتظار، نزدیک است
گذشته فصل زمستان، بهار، نزدیک است
طلیعـۀ فـرَجِ هشت و چـار نزدیک است
به صبحِ روزِ ظهـورِ امـام عصـر، قسـم
برآر دست و دعای فرج بخوان «میثم»
**************** (13)
ای آخریـن امید رسـالت خوش آمدی خورشید آسمـان عـدالت! خوش آمدی
سر تا به پات قدر و جلالت! خوش آمدی بنیانکن اساس ضلالت! خوش آمدی
با مقدم تو گشت زمین رشک آسمان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
اسلام بـا ولادت تـو بـاز جـان گرفت روی ندیـدۀ تـو دل از آسمـان گرفت
دیـن بـا ولایتت شرف جاودان گرفت «حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
جاء الحقت رسید بـه گوش جهانیان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
ای از خدا سلام به جسم و به جان تو آوای وحـی میشنــوم از زبــان تو
دلبـرده از پـدر ز مـلاحت بیان تو قرآن بخوان که بوسه زند بر دهان تو
ای عمر وحی از نفست گشته جاودان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
میـلاد تو ولادت خوبان عالم است عید هزار موسی و عیسیبنمریم است
میـلاد اهـلبیت رسول مکرم است میـلاد دیگـر شهـدای مکرم است
میـلاد سیدالشهــدا را دهـد نشـان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
بازآ که اولیای خـدا چشمشـان به توست یـاران سیدالشهــدا چشمشـان به توست
سرهای تشنه گشته جدا، چشمشان به توست مکه، مدینه، کربوبلا چشمشان به توست
کعبه گشوده چشم به راه تو همچنان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
ما از تو دور و جای تو پیوسته بین ماست روی ندیـدهات همـه جا نور عین ماست
چشم انتظار ماندن ما دین و دِین ماست جمعـه گــواه نالـۀ ایـن الحسین ماست
یک جمعه این سوال نیفتاده از زبان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
تو خود شبان و این رمه در انتظار توست چشم جهانیـان همـه در انتظار توست
مولا! بیـا کـه فاطمـه در انتظار توست خورشید نهـر علقمـه در انتظار توست
بر بازوی عموی خود این جمله را بخوان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
تو غایبی و خلق جهان در حضور توست ملک خـدای عزوجـل غـرق نـور توست
جای تو خالی است و جهان پر ز نور توست آقـای عیدهــا همـه روز ظهــور توست
از چشم ما نهانی و در عالمی عیان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
بی تـو شـب سیــاه شـده روزگار ما بی تو شده است خنده گل نیش خار ما
رنـگ خـزان گرفتـه سراسر بهـار ما بــازآی ای قــرار دل بـیقــرار ما
بازآ که ذکـر مـا شده الغوث الامان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
کی میشود که پای به چشم بشر نهی؟ عمامــۀ رسـول خـدا را به سر نهی
بر قلب دشمنـان ولایت شـرر نهی تا یک نظر به جـانب اهل نظر نهی
رخ بر تمـام منتظـرانت دهـی نشان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
ای زخــم پیکـر شهــدا بیقرار تو چشم علی به دست تو و ذوالفقار تو
فریـاد انتقـام شهیـدان شعـار تو لبخند میزند عموی شیرخوار تو
کای دست انتقـام خداونـد لامکان! عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
دست حقّی و کاتب لوح و قلم تویی بهـر ظهـور، بیـن امامان علم تویی
بگشای رخ که هادی کل امم تویی مـولا! بیـا! بیـا! کـه امام حرم تویی
گویـد بـلال بـر تـو به بام حرم اذان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
ای دست اولیــای الهـی به دامنت جوشن کبیر در صف پیکار جوشنت
پیـــراهن حسیــن، بـرازندۀ تنـت «میثم» تمام چشم شده بهر دیدنت
چشمش بود به راه تو، اشکش به رخ روان عجل علی ظهورک یا صاحبالزمان
****************
مربوط به موضوع :