اَلسَّلامُ عَلَیکَ يَا اَمیرَالمُومِنین یا علیِ بنِ ابیطالب
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

       ذاکر اهل بیت:
  حسن خدابخشی تبار

        تلفن تماس
     09117468256   

  مازندران ، شهر ستان بابل
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه

اشعار مدح و میلاد امام حسن مجتبی(ع)  
(1)
سرشك دیده‏ها می‏بارد امشب

محبت از شما می‏بارد امشب

ولایت، مغفرت، بركت، عنایت

ز عرش كبریا می‏بارد امشب  


شب وصل مناجاتی دلان شد

اجابت با دعا می‏بارد امشب

كرامت می‏نوازد سائلان را

سپهر هل اتی می‏بارد امشب

به شوق مجتبی در خلوت خود

ببین چشم خدا می‏بارد امشب

گشا چشم و صفای یاسمن بین

خدا را مست ذكر یا حسن بین

خوش آن‏عشقی كز اسراروجوداست

جهان بی عشق تاریك و كبود است

تولّی و تبرّی اصل دین است

ملازم بودنش سر صعود است

ولایت جلوه در ماه خدا كرد

به لبهای محبان این سرود است

قسم بر ذات شهراللّه اعظم

حسن سر منشاء احسان وجود است

قسم بر صبر و مظلومی و غربت

حسن نشناس بدتر از یهود است

حسن مصباح راه متقین است

كه می‏گوید مذّل المؤمنین است؟

جهان او را به غربت می‏شناسد

فلك او را به رأفت می‏شناسد

هوای نفس در صلحش نبوده

خدا او را به عصمت می‏شناسد

سگی كه لقمه از دستش گرفته

وجودش را به رحمت می‏شناسد

علی كه اشجع كرّار باشد

گلش را بر شجاعت می‏شناسد

فضای كوچه سرد مدینه

بحق او را به غیرت می‏شناسد

ملائك صبر او را دوست دارند

طواف قبر او را دوست دارند

دل این ایزد نما را می‏پرستد

گل این عطر وفا را می‏پرستد

به خالش روزها در سجده هستند

شب این ماه ولا را می‏پرستد

اگر شرك است این دل را بسوزید

كه عمری مجتبی را می‏پرستد

به دشنامی كه شامی عبد او شد

دعا نه ناسزا را می‏پرستد

اگر باشد عذاب حق به دستش

دلم جُرم و خطا را می‏پرستد

كه می‏گوید كه او وجه خدا نیست؟

پرستیدن سزای مجتبی نیست؟
*****
(2)
محفل ما ساقیا امشب به عشقت منجلی است

هم به لب ذکر حسن هم ذکر مولایم علیست
هر که آمد امشبی در جمع ما مستی کند

فخر بر دنیا و عقبی فخر بر هستی کند
هر که آمد شک نکن با لطف مولا آمده

شاد باش امشب دلا نوزادِ زهرا آمده
شاد باش امشب بزن بر طبل مستی تا ابد

لعن کن بر دشمنانش لعنِ بی حدُّ و عدد
شاد باش امشب نگاهت میکند دلبر یقین

چشم خود را باز کن نوزاد زهرا را ببین
چشم خود را باز کن آقای محشر آمده

حضرت شور افرین آن سبط اکبر آمده
چشم خود را باز کن نورُ اللهِ العظمی ببین

بوسه ای از صورتش امشب بیا ای دل بچین
چشم خود را باز کن فرزند کوثر آمده

صاحب و مولای ما در روزِ محشر آمده
چشم خود را باز کن الطافِ عرفانی ببین

در کنارِ مجتبی ای دل بیا یک دم بشین
چشم خود را باز کن دارد نگاهت میکند

با زبان بی زبانی هی صدایت میکند
آمدی در محفلم خوش آمدی ای یار من

دلبری کردن برایت گشته هر دم کار من
آمدی با کوله باری از گناه در محضرم
آ مدی تا در زنی یک بار دیگر بر درم
آمدی قطعا شفیعت میشوم در نزد هو

بر من ای یار نکو همواره دردت را بگو
من حسن ان زاده ی ازاده ی پیغمبرم

دردهای شیعیانم را دمادم میخرم
من نظر می افکنم بر دردهای بیکران

رفع حاجت میکنم از شیعیان در هرزمان
شیعه ام دیگر گناه بس کن گناه مال تو نیست

دور شو از معصیت وقتی که مولایت علیست
پر بزن در آسمان فارغ ز طوفانِ بلا

غم مخور من میکنم امضا برایت کربلا
نیمه ی ماه خدا کن توبه تا دریا شوی

مورد لطف علی دلداده بر زهرا شوی
نیمه ی ماه خدا خود را بیا پیدا نما

تا شوی محبوب حق تا از گناه گردی جدا
اخر ای محبوب من باشد گناه همچون سراب

دل اگر الوده گردد میشود از دم خراب
پشت پا زن بر گناه قدرت فراتر از گناست

شیعه ی ما دم به دم دور از گناه دور از خطاست
شیعه ی ما گر شود آلوده تائب میشود

شیعه ی ما منتظر بر یار غائب میشود
شیعه ی ما دوست دارد پر بگیرد تا خدا

شیعه دنیا را نمیخواهد بدونِ مرتضی
*****
(3)
رها کردم از سینه ام آه را

صدا کردم آن یار دلخواه را

میان بساط دل خسته ام

فقط دارم این آه کوتاه را

به دادم برس ای امید دلم

نشانم بده جاده و راه را

من این راه ها را بلد نیستم

هدایت کن این عبد گمراه را

برای اجابت خدا داده است

به من وعده نیمه ماه را

خدا گفته در نیمه ماه من

بیا تا درِ بارگاه حسن

بیا در مدینه صفا را ببین

در خانه مرتضی را ببین

در آغوش پر مهر خیر النسا

تجلی نور خدا را ببین

در این کوچه عشق چشمی گشا

غریبه ببین آشنا را ببین

در این کوچه تقوا ملاک است و بس

پس ادغام شاه و گدا را ببین

به عشق نگاهی به روی حسن

بیا و صف انبیا را ببین

همه بر در مجتبی رو زدند

بزرگان در این خانه زانو زدند

به لبخند تو می دمد آفتاب

بتاب از مدینه به عالم بتاب

مدینه پر است از حسود و بخیل

مبادا که برداری از رخ نقاب

صدایت قرار دل فاطمه

نگاهت صفای دل بوتراب

دعا کن برایم عزیز علی

دعا بر زمین خورده دارد ثواب

دعا کن امام زمانم مرا

برای سپاهش کند انتخاب

برای ظهورش امام زمان

به روی دعای تو کرده حساب

تو را هر زمانی صدا کرده ام

جواب مرا داده ای با شتاب

به روز قیامت محبان تو

ندارند با تو کمی اضطراب

خدا گر سوالی از آنها کند

خودت می دهی جای آنها جواب

در آن روز چشم من و یاری ات

فدای تو و آن هواداری ات

دلم پر زده روی بام حسن

به من خورده بویی ز جام حسن

سلامی به او دادم و مانده ام

به عشق جواب سلام حسن

پیمبر علی فاطمه گفته اند

به ما واجب است احترام حسن

از آن دم که از مادرش شیر خورد

پر از حلم گردیده کام حسن

میان اسامی اهل کرم

فقط می شناسیم نام حسن

من و یک نگاه کریمانه ات

پناهم بده گوشه خانه ات

تو هستی امید گنهکارها

تویی راه حل گرفتار ها

تویی محرم رازهای علی

علی با تو می گفت اسرارها

تو هستی صفای سحرهای ما

تویی طعم هنگام افطارها

به جز خوبی از تو ندیدند هیچ

تو را گر چه دادند آزارها

به یاد غریبی تو روز و شب

به خود گفته ام جمله ای بارها

"اگر در غم مجتبی بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی"

به هر جا که نامت علم می شود

حسینیه ای محترم می شود

کسی که نرفته است راه تو را

دو پایش قیامت قلم می شود

به راه خدا گر تویی دستگیر

وصال خدا یک قدم می شود

من از قبر تو  کرده ام این سوال

مگر کعبه هم بی حرم می شود

به ماها رسیده است احسان تو

حسن جان محبت سرم می شود

من از کودکی نه، که روز ازل

ز دست کریم تو خوردم عسل

علی داشت دائم هوای تو را

نبی خوانده صد جا ثنای تو را

به دست تو گلبوسه داده حسین

و عباس بوسیده پای تو را

اگر تو نبودی کنار علی

کسی پر نمی کرد جای تو را

خودت دعوتم کرده ای آمدم

که امشب بگیرم عبای تو را

ولی من کجا و نگاه کریم؟

لیاقت ندارم عطای تو را

همین بس مرا ای شه خونجگر

معطل نکردی مرا پشت در
*****
(4)
ماه من از پرده بیرون شو ببین ماه خدا را

ماه عفو و ماه رحمت ما تسبیح و دعا را

ماه توبه ماه بخشایش مه صدق و صفا را

ماه میلاد حسن مرآت حسن کبریا را

نیمه ماه خدا ماه علی را  جلوه گر بین

قرص خورشید محمد را در آغوش سحر بین

غنچه ای از گلبن قران و عترت و اشد امشب

اشک شوق مصطفی در خنده اش پیدا شد امشب

روشن از دیدار رویش دیده زهرا شد امشب

فاش گویم پور بو طالب علی بابا شد امشب

گشته بلبل جبرئیل و خانه وحی است گلشن

ای محمد ای علی ای فاطمه چشم تو روشن

بزم شادی هم زمین هم چرخ گردون آمد امشب

روزه داران را بهین عیدی همایون آمد امشب

میهمانان خدا را بخت میمون آمد امشب

ماه روی میزبان از پرده بیرون آمد امشب

دل نماز آورده بر محراب ابروی خم او

روزه سی روزه می گیرد بخیر مقدم او

آفتاب حسن حق تابنده هنگام سحر شد

نیمه ماه خدا ماه محمد جلوه گر شد

مرتضی را چشم دل روشن به رخسار پسر شد

هم بشر هم بوالبشر را این پسر نیکو پدر شد

ظاهر از بین ولایت مظهر داور شد امشب

البشاره البشاره فاطمه مادر شد امشب

خیز و در آئینه جان عکس روی یار بنگر

جلوه گر در خانه دل جلوه دلدار بنگر

وجه وجه الله بین مهر رخ دادار بنگر

در تلاقی دو دریا لولو شهوار بنگر

گوش شو تا بشنوی تبریک حی ذوالمنن را

چشم شو تا بنگری روی دل آرای حسن را

تا درخشان شد رخ رخشان تر از ماه تمامش

گشت پروانه صفت در گرد رخ ماه صیامش

چون سراپا حسن دید آن طفل را جد کرامش

بوسه زد بر روی زیبا و حسن بگذاشت نامش

در مه مهمانی حق گشت ماهی اشکارا

روشنی بخشید چشم میهمانان خدا را

ای تولایت صفا بخش و شفا بخش دل من

وی به مهرت دست حق آمیخته آب و گل من

از نمکدان عطایت شورها در محفل من

نیست غیر از مهر تو در مزرع دل حاصل من

تا مگر روزی شوم از خیل زوار بقیعت

یا شبی صورت نهم بر خاک دیوار بقیعت

کاش می بودم نسیم و می گذشتم از کنارت

کاش می بودم غبار و می نشستم بر مزارت

کاش بودم اشک و می گشتم ز هر چشمی نثارت

کاش بودم شمع بزم عاشق شب زنده دارت

مرغ جان از لانه جسمم همی گیرد سراغت

روشنی گیرد دلم از قبر بی شمع و چراغت

آنکه در ماه خدا شد ماه بی همتا توئی تو

آنکه بر دوش رسول الله دارد جا توئی تو

آنکه بخشیده است جان بر پیکر تقوا توئی تو

آنکه بر بوده دل از صاحب دلان یکجا توئی تو

آنکه سر بسپرده بر آئین فرمانت منم من

و آنکه بین دوستان گشته ثنا خوانت منم من

ای شکست خصم دین در شیوه صلح تو پیدا

دوست از صبرت به حیرت ، دشمن از صلح تو رسوا

صبر کردی تا شود برنامه اسلام اجراء

صلح کردیتا قیام کربلا گردید بر پا

صلح و صبرت بود دام دیگری بر خصم غافل

ورنه هرگزآشتی با هم ندارد حق و باطل

تو همان مردی که در جنگ جمل شمشیر بستی

چون علی در حین چالاکی  به صدر زین نشستی

قلب لشکر را دریدی پشت دشمن را شکستی

رشته جا ن یلان را بی امان از هم گسستی

مر مرا باور نیاید دست روی هم گذاری

خواستی با پا گلوی کفر را در هم فشاری

تو ولی حقی و حق خوانده بر هستی امامت

ثبت شد پیروزی اسلام در صلح و قیامت

وحی منزل هست مانند کلام الله پیامت

می نباید برد جز با عزت و تمجید نامت

"میثم" این الهام را از آیه قرآن گرفته

با تو لای تو در دل پرتو ایمان گرفته
*****
(5)
مقصود عشق حس شعوری خدایی است

ابزار عشق عقل و دل کبریایی است

عشقی که ابتدای ازل ابتدای اوست

عشقی که  مرز نقطه  بی انتهایی است

ننگ است پیش غیر اگر دست سائلی

درپیش عشق رتبه شاهی گدایی است

هفت آسمان غبار قدم های عاشق است

آن عاشقی که سینه او مجتبایی است

خوشبخت آن دلی که  اسیر حسن شود

خوشبخت تر سری که به عشقش هوایی است

گشتم به هرکجا که کنم وصف این کلام

تفسیر عشق نام حسن گشت والسلام

تو آمدی  و آیه رحمت شروع شد

سرسبز شد جهان و طراوت شروع شد

بستیم سوی  چشم تو قدقامت صلات

عاشق شدن به نیت قربت شروع شد

برخواسنی تمام جهان  پای تو نشست

با قامت تو روز قیامت شروع شد

تا  همنشین سائل  بی بال و پر شدی

بین گدا و شاه رفاقت شروع شد

آقا هزارو یک شب عمر جهان گذشت

از پیچ زلف تازه حکایت شروع شد

تازه شروع قصه ما پر کشیدن است

یک جرعه  از سبوی حسن سرکشیدن است

افطار شد چه خوب خداوند سفره چید

خرمای  سفره رمضان علی رسید

کوتاه شد اگر چه , ولی عرض تهنیت

هفت آسمان به قامت تو جامه ای برید

هرکس که دید چشم تورا گفت این بُود

شیرین ترین رطب که زبان بشر چشید

باز است دستهای تو از بس برای خلق

هرگز کسی به پیش  تو  مشت توراندید

حی علی الکریم وعلی العشق  سر دهم

وقت نماز سائلی  عاشقان رسید

درحلقه های زلف تو عالم اسیر شد

هرکس اسیر عشق  حسن شد امیر شد

بگذار تا که باغ شما را  چمن شوم

یعنی که با غبار رهت هم وطن شوم

یک عمر مزد نوکری ام را نخواستم

بگذاربا لباس غلامی کفن شوم

من غرق در توام اثری نیست از خودم

یک لحظه هم مباد کمی خویشتن شوم

شکر خدا کما ل نعم شد نصیب من

تا نوکر حسین  وگدای حسن شوم

وقتی به سوی تربت تو می دهم سلام

از غصه مزار تو غرق محن  شوم

دستم به روی سینه  زدم  تا بقیع بال

خواهم زیارتت بکنم با پر خیال

آقا سلام برتو  و آن تربت غریب

اقا سلام بر تو و آن قسمت غریب

ای کاش شمع میشدم آقا که لحظه ای

روشن شود ز شعله ام ان ظلمت غریب

تنها به  پشت پنجره های بقیع  تو

باگریه آه میکشم از حسرت غریب

غربت زلحظه  لحظه عمر تو جاری است

کوه از کمر شکسته از این قسمت غریب

از لحظه ای که موی سرت را سپید کرد

در کوچه مانده بودی آن غیرت غریب

یک کوچه بود و مادر و راهی که بسته شد

دستی رسید و حرمت زهرا شکسته شد
*****
(6)
ای عشق ببین حال پریشانی ما را

ای شوق نشان آتش حیرانی ما را

ای شور بیاور میِ توفانی ما را

تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

ما مرد شرابیم اگر هست بیارید

ما را به در بیت علی مست بیارید

دیدند همه قبله ی دنیا شدنش را

ذوق علی و گرم تماشا شدنش را

دیدند و ببینید مهیا شدنش را

لبخند علی و شب بابا شدنش را

تنها نه پدر عاشق خندیدن او بود

تا صبح نبی منتظر دیدن او بود

انگار شب قدر مقدر شده امشب

انگار نبی باز پیمبر شده امشب

برخیز زمین گوش زمان کر شده امشب

برخیز و ببین فاطمه مادر شده امشب

یک جلوه ز تصویر خداوند رسیده

امشب پسر شیر خداوند رسیده

بگدار که یعقوب گشاید نظرش را

تا با تو فراموش نماید پسرش را

هیچ است اگر عشق بریده است سرش را

رو کرده خدا با تو تمام هنرش را

لبخند بزن گردش این روز و شب از توست

شیرینی افطار پیمبر رطب از توست

یک چشم بگردان و زمین زیر و زبر

کن یک ناز بفرما همه را خون به جگر کن

بند آمده این راه از آن کوچه گذر کن

ما خاک قدمهات به ما نیز نظر کن

چشمان تو محراب سحرهای حسین اند

پسران تو پسرهای حسین اند

وای از جلوات جبروتی که تو داری

از شدت نور ملکوتی که تو داری

فریاد از آن اوج سکوتی که تو داری

حق گرم تماشای قنوتی که تو داری

پیش تو ذلیلم به ضریحی که نداری

یک عمر دخیلم به ضریحی که نداری

دور و برتان این همه بیمار اگر هست

یا این همه در شهر بده کار اگر هست

این قدر گدا بر در و دیوار اگر هست

تقصیر که شد این همه سر بار اگر هست

دیدند کرم روی کرم می دهی آقا

ماندیم عجب بوی کرم می دهی آقا

چشم تو سخن از غم و از سر به من گفت

از شمع شدن شعله شدن آب شدن گفت

با لطف تو چشمان من اینگونه سخن گفت

یک چشم حسینی شد و یک چشم حسن گفت

هرچند خدا خواست کرم داشته باشی

انگار بنا نیست حرم داشته باشی

سوزاند اگر غصه ی تو بال و پرم را

سوزاندغم زینبیه هم جگرم را

من نذر نمودم که کنم هدیه سرم را

ای کاش بیارند از آنجا خبرم را

سوگند در سینه غم خواهر تو هست

هستیم سپر تا حرم خواهر تو هست
****
(7)
اي در رخت جمال خداوند آشکار

اي آفرين به حُسن تو از آفريدگار

قرآن گرفته از نفست عمر جاودان

ايمان به دوستي تو گريده استوار

احمد نهاده لب به لبان تو بارها

حيدر گرفته از دهنت بوسه بي شمار

غير از تو و حسين که او هست، تو ، تو ،

او هرگز کسي نگشته به دوش نبي سوار

مرد کريم بر کرمش فخر مي کند

تو کيستي که کرده کرم بر تو افتخار

آل رسول جمله کريمان عالمند

تو خود کريم آل رسولي به روزگار

دشنام را به لطف و کرامت دهي جواب

دشمن شود ز کثرت جود تو شرمسار

هم صحبت خدايي و هم سفره ي فقير

در فرش يار خلقي و در عرش شهريار

حور و ملک بخاک قدومت نهاده رو

جن و بشر به باب بقيعت اميدوار

در حلم و در سکوت بپاي تو چشم صبر

در صلح و در نبرد به دست تو اختيار

جنگ تو جنگ خيبر و فتح تو فتح بدر

دست تو دست حيدر و تيغ تو ذوالفقار

از صبر تو چراغ هدايت دهد فروغ

با صلح تو خزان ولايت شود بهار

نام تو در کنار معاويه کي رواست

تو بهتر از گل استي و او خار تر ز خار

تو نجل پاک فاطمه او بوه پور هند

تو از بهشت نوري و او از جحيم نار

سوگند مي خورم به حسين و به نهضتش

اسلام شد ز صلح و ز صبر تو پايدار

صبر نبي ز صلح تو جوشيد در سکوت

رزم علي ز دست تو آيد به کارزار

و ا... بود صلح تو از جنگ سخت تر

با آن شجاعت و شرف و عزّ و افتخار

با ا... بود همين و جز اين نيست يا حسن

دين را بود ز صلح و قيام تو اعتبار

گر آگه از جلال تو و ننگ خويش بود

مي کشت خصم شوم تو خود را هزار بار

در صلح و در نبرد ، امامت از آن توست

در صبر و در نبرد تويي اختيار دار

و ا... از نتيجه ي صلح و قيام توست

گر نخل انقلاب حسيني گرفت بار

يک عمر بود قاتل زهرا برابرت

او را سرور بود و تو را چشم اشکبار

با ديدن مغيره به هر صبح و ظهر و شام

سر مي کشيد از جگرت بر فلک شرار

وقتي که دست ثاني در کوچه شد بلند

گويي که بود بهر تو هنگام احتضار

از جدّ اطهر تو گرفتند انتقام

بر گوش مادر تو شکستند گوشوار

مادر چو رفت در غم مظلومي پدر

صبح سپيد گشت به چشمت چو شام تار

بر غربت تو ماهي دريا گريسته

از بس که ديده اي غم و اندوه بي شمار

صبر تو کرد خون به دل شيعيان تو

يک لحظه ، اي غريب وطن ناله اي بر آر

با لحظه لحظه درد و غمت عمر گشت طي

وز پاره پاره ي جگرت طشت ، لاله زار

آن تيرها که بر بدنت ريخت فوج فوج

کردند بهر زخم تنت گريه زار زار

باريد تا که تير جفا بر جنازه ات

شمشير گشت در کف عباس بي قرار

يک بار نه که خصم تو را کشت بارها

اي لحظه لحظه جان جهان در رهت نثار

دردا که دشمنان تو در روضه البقيع

نگذاشتند بوسه بگيرم از آن مزار

يک لحظه دوستيّ شما را نمي دهد

يک عمر اگر رود سر «ميثم» فراز دار
*****
(8)  
اي وسعت بهاري بي انتهاي سبز

محبوب شعرهاي من اي آشناي سبز  
روح اجابت است به دست تو بسکه داشت

باغ دعاي هر شب تو ربناي سبز 
  هر شب مدينه بوي خدا داشت تا سحر

از عطر هر تلاوت تو با صداي سبز  
سرسبزي بهشت خداوند رشته اي ست

از بال آسماني تو آن عباي سبز  
از لطف اشکهاي سحر غنچه داده است

در هر قنوت روشن من اين دعاي سبز  
کي مي شود که سايه کند بر مزار تو

يک گنبد طلائي و گلدسته هاي سبز 
  آن وقت تا قيام قيامت به لطف حق

داريم در بقيع تو يک کربلاي سبز 
  يا مي شود دلم گل و خشت حريم تو

يا مي شود کبوتر تو ، يا کريم تو 
 تو روشناي صبح سپيد سعادتي

در حسن خلق و جود و سخا بی نهایتی  
خاک زمين که عطر حضور تو را گرفت

از ياد رفت قصة يوسف به راحتي 
  ايوب که پيمبر صبر و رضا شده

از لطف توست دارد اگرحلم وطاقتي  
بي شک و شبهه دست توسل زده مسيح

بر دامنت اگر شده صاحب کرامتي  
ياد نبی عاطفه ها زنده مي شود

وقتي که گرم ذکر و دعا و عبادتي  
حتماً براي خواهش دست نيازمند

دست تو داشت پاسخ سبز اجابتي  
از کوثر و مباهله و هل اتی بگو  
قرآن بخوان و باز به پا کن قیامتی  
هر گز ندارد آیة حسن تو خاتمه  
یابن الرسول یابن علی یابن فاطمه 
خورشيد آسماني ماه خدا تويي

همساية قديمي دنياي ما تويي  
از مرز عقلهاي زميني فراتري  
هرگز نديد چشم کسي تا کجا تويي  
حلم و سيادت نبوي در نگاه توست  
اين آفتاب حُسن، رسول است يا تويي  
صفين شاهد تو شور و حماسه ات

آئينة رشادت شير خدا تويي  
آيات فتح روز نبرد است چشمهات  
طوفان معرکه! پسر لا فتي تويي  
لحظه به لحظه عمر تو درس بصيرت است  
خورشيد صبر، قبلة آئينه ها تويي  
صلح شکوهمند تو عين حماسه است  
بنيان گذار نهضت کرب و بلا تويي  
بر دوش سيد الشهدا بود رايتت

عباس بود آينه دار شجاعتت 

در خانة تو غير کرامت مقيم نيست

اينجا به غير دست تو دستي رحيم نيست  
تو سفره دار هر شب شهر مدينه اي

جز تو کسي که لايق وصف «کريم» نيست  
از بسکه دست با کرمت داشت عاطفه  
شد باورم که کودکي اينجا يتيم نيست  
جز سر زدن به خانة دلخستگان شهر

کاري براي هر سحرت اي نسيم نيست   
اينجا که نيست گنبد و گلدسته اي بگو

جايي براي پر زدن يا کريم نيست  
داغ ضريح و مرقد خاکيت اي غريب

امروزي است غربت عهد قديم نيست  
با اين همه غريبي و دلتنگي ات بگو

جايي براي اينکه فدايت شويم نيست ؟  
حال و هواي قلب من امشب کبوتري است  
وقتي که کار چشم شما ذره پروري است 

اينگونه در تجلي خورشيد وار تو

گم مي شود ستارة دل در مدار تو  
روشن شده است وسعت هفت آسمان

عشق از آفتاب روشن شمع مزار تو  
بوي بهشت، عطر پر و بال جبرئيل

مي آورد نسيم سحر از ديار تو   
هر شب به ياد قبر تو پر مي زند

دلم تا خلوت سحرگه آئينه زار تو  
تا که شبي بيائي و بالي بياوري

مانديم مات و غمزده چشم انتظار تو  
بالي که آشناي تو و غربتت شود  
يا وقف صحن خاکي و پر از غبار تو  
بالي که سمت تربت تو وا کنيم

و بعد باشيم تا هميشه فقط در کنار تو  
آنجا براي غربت تو گريه مي کنيم ب

ا بوي ياس تربت تو گريه مي کنيم
*****
(9)
شکر خدا به عشق شما مبتلا شدیم
روز ازل کبوتر بام شما شدیم 
منت گذاشت بر سرمان از ازل خدا  
با خانواده های شما آشنا شدیم    
با فخر ، کس زنوکری اش دم نمی زند  
جز ما که نوکر حسن مجتبی شدیم  
بر دامن تو دست توسل زدیم ما  
بنگر که بعد از آن ز کجا تا کجا شدیم  

با ذکر یا حسین و حسن خو گرفته ایم  
ما با بقیع عاشق کرببلا شدیم  
ما مومن مدام شما خانواده ایم  
ما با شما شدیم اگر با خدا شدیم 
لا ریب فیه سیدنا روز مرگ ماست  
روزی خدا نکرده زتو گر جدا شدیم    
زهرا نظاره کرد بر آن صورت شگفت  
جشن تولد حسنش را علی گرفت   
ماه خدا ببین مه دیگر حلول کرد  
این ماهِ ، ماهمان دو برابر حلول کرد   
 در آسمان خانهء زهرا و مرتضی  
ماه جمال سبط پیمبر حلول کرد  
نام پدر چقدر برازندهء علی است  
خورشید روی سینهء حیدر حلول کرد  
می ترسم اینکه ماه رخش را نظر زنند  
از بس که ماه روش منور حلول کرد 
در روزهای ماه خدا شک پدید شد  
بدر تمام یک شب عقب تر حلول کرد   
شد امر مشتبه مه شوال دیده شد  
وقتی که ماه زهرهء اطهر حلول کرد  
این خانواده نورٌعلی نور کلهم  
سیمایشان به شعر، مکرر حلول کرد 
خورشید آسمان زحضورش مرخص است  
زهرائی است از وجناتش مشخص است     
شب رفت و وقت آمدن آفتاب شد  
خورشید هم ز هرم وجودش مذاب شد     
مصداق داشت نام حسن با صفات او  
نام حسن برای حسن انتخاب شد    
 تو حُسن یوسفی به تجلی که در دل  
بی تاب مادر و پدرت قند آب شد    
 آقا به گرد پای تو حاتم کجا رسید  
سائل کجا زخانهء لطفت جواب شد    
 از بس خدا هنر به جمالت به خرج داد  
یوسف به حیرت از پسر بوتراب شد     
هر گوشه ای ز عالم از عطر تو سهم برد  
این گونه بود قسمت قمصر گلاب شد    
 در زیر سایهء تو همیشه دعایمان  
با محسن بحق حسن مستجاب شد     
در وصف تو که کار خداوند ، نه من است  
مفعول و فاعلات و فعل لال و الکن است   
  مثل همیشه کن به دو چشم ترم کرم  
از حرمت دو دست تو شد محترم کرم   
  این دستهای خالی خود را هزار بار  
آورده ام به محضر تو تا برم کرم   
  دشمن کنار سفرهء تو سیر شد حسن  
با دست های لطف تو شد باورم کرم  
در کوچه موج می زند آقا گدا گدا  
در خانهء تو ریخته آقا کرم کرم     
هر واژه ای به جای خودش نیک می شود  
دنبال نام نیک شما لاجرم کرم     
شاید نداشتی حرم درخوری ولی  
تو داشتی به وسعت صدها حرم کرم     
تا بلکه حق مطلب دستت ادا شود  
در بیت بیت شعر تو می آورم کرم     
آقا کسی ندیده در عالم ز تو بدی  
حقا کریم مطلق آل محمدی     
تواز همه کریم تری و شفیع تر  
حاجت گرفتن از تو ز حاتم سریع تر    
 گویند استطاعت حج مال اغنیاست  
اما گدای تو زهمه مستطیع تر     
همچون بقیع کیست که خاکی و بی ریاست  
شخصیت بقیعت از عالم منیع تر    
 آن روز می رسد که حریمی بنا کنیم  
از این که هست درخور شان و بقیع تر    
 کوری دشمنت به سر ماست نقشه ها
  از نقشهء تمام حرم ها بدیع تر    
 کم کم مدینه را ز برای تو می خریم  
حتی ز آستان رضا هم وسیع تر    
 ما گنبدی برای تو داریم در نظر  
از گنبد تمام امامان رفیع تر    
 گرچه ضریح کرببلا طرح محشریست
  طرح بقیع فرشچیان چیز دیگریست   
  قامت چو سرو و روت مه و موت شب ترین  
در محضر خدای ادب با ادب ترین     
محشر که خلق ، مضطر و حیران و بی کسند  
باشد محبتان به شما منتسب ترین     
ذکرت فریضه نیست ولی ای خدای جود  
سوگند می خورم که بود مستحب ترین    
 با بوسه از لبان تو افطار کرد علی  
ای خنچه های لعل لب تو رطب ترین     
دشمن هم از عطای شما برد بهره ها  
نوع کرامت تو در عالم عجب ترین     
کی فاصله گرفت ز لبهای تو خدا  
مومن ترین خلقی وقرآن به لب ترین     
محشر به سوی جنت رضوان محب تو  
باشد جلوترین و عدویت عقب ترین   
آقا سلام بر تو دعای مجیر ماست
  ذکر مدام نام تو جوشن کبیر ماست 

ای وامدار حسن جمالت بهارها  
گیسوی و روت مبدا لیل و نهارها  
  عالم به یک نگاه تو تسخیر می شود  
نذر نگاه توهمه ، دار وندارها  
آقا خوشا به حال محبان مخلصت  
محشر به دست توست همه اختیارها  
یاد حنین و بدر و احد زنده می کند  
بعد از علی به دست شما ذوالفقارها 
تنها نه کشته مردهء تو من یکی شدم
  دیوانهء تواند هزاران هزارها   
ما از جوار عشق تو پا پس نمی کشیم  
ما میثم توایم و به دنبال دارها  
هستی به گرد هستی تو هست در طواف  
دور سرت مدار تمام مدارها 
  ای ذوالجلال سوی دلم یک نگاه کن  
قدری بقیع قسمت این روسیاه کن
*****
(10)
شد عالم هستی همه از نور منور 

شدشُقّه اي ازباغ جنان خانه حیدر پ

یچید در آفاق که زهرا شده مادر

دارد به بغل گل پسری چون مه انور

درخانه خورشید مهی جلوه گرآمد

برحیدروبرفاطمه نوربصرآمد

اعطا شده برفاطمه ازدادگراست این

سرتا به قدم جلوه پیغامبراست این

بی شبهه بگویم که علیّ دگر است این

ازبعدعلی خلق جهان راپدراست این

این دسته گلی که روی دامان بتول است

سرسبزترین لاله بستان رسول است

خلاق جهان محسن واین هم حسن اوست

 احمد گل واین غنچه شیرین دهن اوست

جانم به علی زآنکه گل یاسمن اوست

هم فاطمه راسروچمانِ چمن اوست

این باغ گل اهدائی دادار جهان است

  براحمدوزهراوعلی سروروان است

این آن حسنی هست که دادار ستودش

 نازندملائک به قیام وبه قعودش

پیغمبراسلام بنازدبه وجودش

شدشهره عطا وکرم وبخشش وجودش

این سید وآقای جوانان بهشت است

این پاکترین پاکترین پاک سرشت است

این آینه حسن خداوند ودود است

بخشنده ترین درهمه ملک وجود است

دربرهه خودخیمه دین راچوعمود است

این مردقیام است اگرچه به قعود است

فرض است به ماتابشناسیم حسن را 

این حجت برحق خداوندزمن را

دشمن چوکمربست به گمراهی مردم 

افتادبه اغوای خلائق به تلاطم

اوصبرنموده است که تاره نشودگم

 اسلام ازاین صبرحسن یافت تداوم

این است شجاعی که توانمند وصبوراست

ازرجس وپلیدی همه عمربه دوراست

نه غیر!خودی نیزبراوجوروجفاکرد

اما پسرفاطمه اغماض ووفا کرد

چون اهل حیابودحیاکردحیاکرد

درپاسخ دشنام دعا کرد دعا کرد

درصبرتأسی زپدرداشت هماره

جزصبرنمانده است برایش ره چاره

ای وارث شمشیرعلی روح شجاعت

 ای کوه وقاروعظمت کان مناعت

ای برتوخیانت شده هرساعت

ساعت با اسلحه صبرنمودی توقناعت

ازدوست ودشمن به شما بد شده آقا 

صبری که نمودی توزبانزد شده آقا

ماشیعه توبوده ومثل توصبوریم

باصبروتأنی همه حاضربه حضوریم

هم اهل شعاریم وهم اهل شعوریم

 ازرخوت وسستی وکسالت همه دوریم

آری حسنی بوده وهستیم حسینی

  تعلیم گرفتیم ز آداب خمینی

دشمن اگرامروزبه ماغرّدوتازد 

گر دور وبر ما همه دیوار بسازد

یا آنکه به تحریم وبه تحقیر بنازد  

هر کار کند عاقبت الامرببازد

زیرا که صبوریم وفکوریم وغیوریم

دنیا همه تاریکی وما مرکز نوریم

داریم همه ریشه در آداب ولایت 

اعطا شده بر ما زخدا نور هدایت

بر رهبر ما داده خداوند درایت

 هرگزنهراسیم زارباب جنایت

درشیعه سکون نیست که مواج چوبحریم

 با دوست مداراگروبا خصم به قهریم

ما گوش به فرمان امیرالامرائیم

آماده به فرمانبری واهل ولائیم

جان بر کف ودر خط ومسیر شهدائیم

راهی به جز از رهروی یار نپائیم

با خامنه ای تا به ابد بوده وهستیم

آن عهد که بستیم خدارا نگسستیم

دراین شب میلاد که میلاد کریم است

هم نیمه ماه رمضان ماه عظیم است

هم ماه عطا وکرم رب قدیم است

ای خصم نه اندردل ماترس ونه بیم است

تا ما به طریق حسن وآل رسولیم

همواره به اوجيم و ايمن زنزوليم

ما نخل ولارا بر وباريم بدانيد

  پيشاني ما مهر ولا خورده بخوانيد

دانيم شمايان همه شيطان صفتانيد

با شيعه سر فتنه گري را نتوانيد

بيداري اسلامي ما ورد زبان است

ديديدكه اين موج چسان درجريان است

نزديك بود روز جهانگيري اسلام

مهدي پسر فاطمه آن سيد الاعلام

آن روز كه از كعبه دهد بر همه پيغام

با بانك انالمهدي خود مي كند اعلام

من مهديم ومنقم خون خدايم 

از جانب حق طالب خون شهدايم
*****
(11)
ای فروزنده ز رخ حسن خدات
وی همه حسن فروشان بفدات
جلوه گر آینة ذوالمننی
پای تا فرق حسن در حسنی
مصطفی را تو فروع بصری
وصی دوم و اوّل پسری
خلد گردی است ز خاک حرمت
چرخ موجی است ز بحر کرمت
مهر را جلوه ز پیرایة تو
آفتابش همه از سایة تو
رمضان سفره مهمانی تو
مشعلش چهرة نورانی تو
روزه‌داری که بود تشنة دوست
آتش عشق تو افطاری اوست
ای فدای رخ بهتر ز مهت
روزه داران خدا خاک رهت
ای به خلد غمت افسانه بهشت
پیش رخسار تو زیبایی، زشت
گنج توحیدی و دل ویرانت
روی نادیده همه حیرانت
ای ز غمهای تو خون بر دل خاک
پنجة صبر گریبان زده چاک
صبر دیوانه شده از صبرت
حلم خون خورده کنار قبرت
صلح و جنگ تو درش سرّ و سری است
هر دو را هر که بداند اثری است
پای صلح تو در آن آتش جنگ
سر بیداد گران خورد به سنگ
تو امامی به قعود و به قیام
به قعود و به قیام تو سلام
مرکب حکم، تو میرانی و بس
جنگ یا صلح، تو میدانی و بس
هر که با صلح و قیام تو نساخت
بخدا مرتبه‌ات را نشناخت
تو که مانند پدر در پیکار
شعلة مرگ زدی بر اشرار
صف کفار ز هم پاشیدی
فاتح جنگ جمل گردیدی
راه تا قلب سپه طی کردی
ناقة عایشه را پی کردی
ای ز رزم آوریت در صفّین
بانگ تکبیر بلند از طرفین
تو که نجل اسداله استی
تو که فرزند یدالّه استی
نبود در دلت از دشمن بیم
نکنی صلح که گردی تسلیم
تو به هر حال ولی اللّهی
جنگ یا صلح کنی آگاهی
مصطفی کو سخنش وحی خداست
گفته در شأن تو این گفته به راست:
حسین اند دو پاکیزه امام
همگان را به قعود و به قیام
ای رخت شمع جوانان بهشت
سیّد جمع جوانان بهشت
وصی دوم بر حق رسول
پسر اول زهرای بتول
تو که هستی که به رغم دشنام
خصم خود را کنی از لطف سلام
صفت و خلق تو از بسکه نکوست
شود از یک نگهت دشمن، دوست
ای فدای تو من و ، امّ و ابم
وی ثنای تو به لب روز و شبم
ای تو بعد از پدر، اوّل مظلوم
سوّمین نور و چهارم معصوم
مهر افلاک به حسنت خندان
ماهی بحر بیادت گریان
جگر صبر ز صبرت پرخون
چهرة حلم ز شرمت گلگون
دل عشّاق مزارت همه رشک
آب باران بقیعت همه اشک
سینه‌ها را به تمنّای تو داغ
قلب‌ها را ز مزار تو چراغ
کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت
کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت روز نیاز
کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم
کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری
کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم
روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو
غربت آن نیست که با ضربت سنگ
چهره از خون جبین گردد، رنگ
غربت آن نیست که از داغ جوان
قد بابا شود از غصه کمان
غربت آن نیست که سر بر سر نی
ره کند با سپه دشمن طی
غربت آن است که، فردی مظلوم
شود از کینة یارش مسموم
غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن
تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت
سینه‌ها از الم، افروخته شد
تن و تابوت بهم دوخته شد
ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون
قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:
روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند
زین شرر سوخته «میثم»
امروز بارالها تو به فرداش، مسوز
*****
(12)
  جنّت نشانی از حرم توست یا حسن!

فردوس سائل کرم توست یا حسن!

تنها نه آسمان و زمین عالم وجود

در زیر سایۀ علم توست یا حسن!

عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع

جان شمع روشن حرم توست یا حسن!

عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام

تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن!


  سرتا به پات حسن خداوند سرمد است

آیینـۀ تمـامْ نمـای محمّـد اسـت

دریای نور در دهنت آفریده‌اند

آیات وحی در سخنت آفریده‌اند

سرتا به پات آینۀ حسن کبریاست

در بین پنج تن حسنت آفریده‌اند

انفاس آسمانی عیسی مسیح را

از لحظه‌های دم زدنت آفریده‌اند

بینایی دو دیدۀ یعقوب را درست

از بوی عطر پیراهنت آفریده‌اند

سرو ریاض آرزوی ختم انبیا

باغ بهشت یاسمنت آفریده‌اند

آیینۀ محمّد و زهرا و حیدری

از هرچه گفته‌اند و نگفتند برتری  
منظومۀ نبوّت و شمس امامتی

الگوی عزّت و شرف و استقامتی

در چارده کریم که روح کرامتند

مشهورتر به لطف و عطا و کرامتی

با نام تو جحیم شود بوستان گل

تنها به یک نگاه شفیع قیامتی

بی مهر تو تمام عبادات جن و انس

در حشر نیست غیر زیان و غرامتی

تا حشر بر ریاض جنان ناز می‌کنم

گـر باشدم شبی به بقیعت اقامتی 

 
دورم اگر ز صحن و سرای بقیع تو

چشمم بوَد به پنجره‌های بقیع تو

هر روز صبح، مرغ دلم ز آشیان خود

پرواز می‌کند به هوای بقیع تو

با آنکه نیست قبه و ایوان حائرش

سبقت برد ز کعبه، صفای بقیع تو

بوی بهشت می‌وزد از خاک زائرت

ای جان عالمی به فدای بقیع تو

پیوسته زائـر حـرمت روح انبیاست

بالله قسم حریم تو آغوش کبریاست   


تو مظهر خدایی و جان پیمبری

قرآن مصطفی به سر دست حیدری

هم دومین وصیِ رسول مکرمی

هم اولین سلالۀ زهرای اطهری

باید سرود مدح تو را با زبان وحی

کز وصف جن و انس و ملایک فراتری

حُسن خدا به حُسن تو دیدار می‌شود

چون حُسن بی‌حدود خدا را تو مظهری

هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو

در هر دو حال بر همه مولا و رهبری

چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است

چـون و چـرا بـه کـار خداوند اکبر است   


ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن!

صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن!

صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف

صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن!

صلح تو و معاویه؟- باور نمی‌کنم

دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن!

تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر

او تیرگی، تو مهر فروزنده یا حسن!

تا بود، بود حق به وجود تو پایدار

تا هست، هست دین ز دمت زنده یا حسن!

شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست

«میثم» همـاره پیرو صلح و قیام توست
*****
(13)
ای پســر اول شیــرخـــدا

ای بـه حسین‌بن‌علـی مقتدا

کـل محمّـد! و تمـام علـی!

بـر قد و بـالات سلام علـی

تمــام ‌قـد، آینــۀ کبـریــا

مــدال دوش خاتــم‌الانبیـا

تجسـم جمـال سـرّ و علـن!

کریـم آل فاطمـه یـا حسـن

چشـم خدا محو تمـاشای تو

ارض و سما غرق تجلای تو

طلعـت زیبات حسن در حسن

بلکه سراپـات حسن در حسن

روی تـو تفسیـر تبـارک شده

ماه صیام از تـو مبـارک شده

ماه خـدا عـاشق شب‌های تو

روزه گشوده است ز لب‌های تو

مدح تو شـد زینت لـوح و قلم

بیـن امامـان بـه کـرامت علم

مظهر حسن ذوالجلالی حسن

چــارده آیینـه جمـالی حسن

مـاه ســر شـانــۀ پیغمبــری

مصـحف روی سینـۀ حیـدری

مدح تو وحی خالق سرمد است

خواندن آن به عهدۀ احمد است

جود و کرم هماره پابست توست

دست کرامت خدا دست توست

دانش کل، قطـره‌ای از علم تو

خصـم، خجـالت‌زدۀ حلــم تو

ســلام بـر دسـت یداللّهـی‌ات

بــه ذوالفقــار اســداللّهـی‌ات

خلق و مرامت همـه پیغمبـری

بـازوی خیبـرشکـنت حیـدری

سکوت تو رمز پیام حسین

صلح تو منشور قیام حسین

از طـرف داور جــان‌آفـرین

بـر تـو و استقـامتت آفـرین

صبر تو سنگی شد و آمد فرود

بر سر خصم ای به سکوتت درود

ســلام بـر تیـغ شرربـار تو

جنگ جمـل شاهد پیکار تو

دست تو دست علی مرتضاست

اشارۀ چشم تـو خیبرگشاست

چـو ذوالفقار از کمـر بـرآری

کـم از علـی مرتضـا نـداری

تو در شجاعت پدری یا حسن

او حسن و تو حیدری یا حسن

تـو و علی دو بـازوی خدایید

همدم و هم‌سنگر و همصدایید

علی تو، زهرا تو، پیمبر تویی

وارث ذوالفقـار حیــدر تویی

فاتح پیکار جمل کیست؟ تو

حیدر کرار جمل کیست؟ تو

فتنه چو با تیغ تو شد روبه‌رو

خورد زمیـن بـا شتر سرخ‌مو

طریق فتح را تو طی کرده‌ای

ناقۀ فتنـه را تو هی کرده‌ای

عجب ندارم ای علی را سلیل

تیغ به دست تو دهد جبرییل

روا بود به وصف تو یا حسن

نـدای «لافتـی الا حسـن»

ای که بقیع دل ما قبر توست

شجاعت برتر تو صبر توست

تـو پسـر اصبـر صابــرینی

تو آسمـان وحـی در زمینی

تو شهریار دست‌بسته دیدی

تو گوشـوارۀ شکسته دیدی

تو وارث غریبــی حیـدری

تو شاهـد شهـادت مـادری

تو شاهد قتل بـرادر شـدی

به کودکی عصای مادر شدی

ای دل شب نهان ز چشم همه

مشیــع جنــازۀ فاطمـه!

با چه گنه حق تو غصب کردند؟

خصم تو را جای تو نصب کردند

ای همه شب خون جگر قوت تو

تیـر کجـا و تـن و تابـوت تـو

ای بـه تـو دائـم شـده آزارهـا

جور زمان کشتـه تـو را بارهـا

بعـد نبـی دست عـدو بـاز شد

قتـل تـو از کودکـی آغـاز شد

هر شب و هر روز چه شد با دلت؟

بعـد همـه یـار تـو شـد قاتلت

بـه گریـۀ زینـب کبـرا قسـم

بـه چـادر خاکـی زهـرا قسـم

بـار دگـر هـم کـرم آغـاز کن

در به روی «میثم» خود باز کن
*****
(14)  
ازگلستــان ولا عطــر بهــاران می رسد         
نغمــة مرغـان جنّت با هـزاران می رسد     
با بهار عشـق ای دل سـاز همـراهی بزن          
کز طرب گلبانگ شادی با بهاران می رسد   
  تا که مـرهــم بردل خشکیـدة یاران نهد            
زآسمــان ها برزمین پیغام یاران می رسد   
گرکه اشک شوق می شوید زچهره گردغم         
مـرهـم زخـم دل چشم انتظاران می رسد  
رنگ نومیدی زسینه پاک کن کز شهـرنور        
پیــک امّیــــد دل امیـــدواران می رسد  
پاکتر از آب وآئینه ست این گُل،گوش کن         
این طنیــن زمــزمـه ازجویباران می رسد 
هیچ می دانی که می آید،که دل شدبیقرار             
چشـم دل واکن قرار بی قــراران می رسد    
ازبهشت فاطمی  اکنــون گل زیبـا رخی               
  گرکه خندد فاطمه ازشوق، همــراه نسیم          
عطـر یـاس مـرتضی برگلعذاران می رسد   
نیمــة مــاه خـدا ازیمـن میـلاد حسـن          
نامــة عفـو گنــه بر روزه داران می رسد   
سجدة شکر آورم،کز مهر و الطـاف خـدا           
روح ایمــان همه سجده گذاران می رسد   
خاکبوسان ولایت دررهش صف بسته اند           
آسمــان عشق ومهر خاکساران می رسد   
گرهمــه جمعنــد بر راه کـریم اهلبیت            
عطـر جـودش برمشام جان یاران می رسد   
درشب میلاد دریای فضیلت، عشق گفت   
ای «وفائی» گوهر گوهر نثاران می رسد  
 *****
(15)

امشب مه صیـام به گردون قیـام کرد  

بـا خنـده مـاه فاطمـه را احتـرام کرد  

مـاه علـی ز مــاه الهــی ربــود دل  

مـاه خـدا به مـاه محمّـد سـلام کرد  

خوش‌مصرعی است نقش جبین ستارگان  

مـاه رسـول، جلوه بـه مـاه صیام کرد  

خورشید و ماه و سلسلۀ اختران همه

  زانو زدنـد در حـرم مـاه فاطمه

  ****

  دیدار حسن خالق سرمد مبارک است  

قرآن به روی دست محمّد مبارک است  

تکــرار آفتــاب جمــال محمّــدی  

توحیـد را طلوع مجـدد مبارک است  

میـلاد آفتــاب خـدا در مـه خدا  

عید کریم آل محمّد مبارک است  

ای شاهدان حسن! سر و جان فدا کنید  

در بیت وحـی، سیـر جمـال خـدا کنید  

****  

امشب جمـال غیب خدا جلـوه‌گر شده  

خورشید وحی، صاحب قرص قمر شده  

ا مشب مقام وحی در آغوش فاطمه است  

امشب عطا به شخص محمّد پسر شده  

امشب ولادت پســر ختــم‌الانبیاست  

امشب بزرگمـرد دو عالـم پـدر شـده  

این مجتباست، میـوۀ قلـب محمّد است

  این جان عالمی به سر دست احمد است  

****  

چشم جهان به دست و عطا و کرامتش  

آغـوش کبریـاست محـل اقــامتش  

گلبوسه‌های سجده به پیشانی‌اش عیان  

قـدقـامت‌الصلـوه بـه دیدار قامتش  

ریحانه محمّـد و دردانۀ علـی  

قدر و جـلال اوست گـواه امامتش  

ختم رسل که وصف ورا بر لب آورد  

حاشا که نام او به زبان بی‌وضو برد  

****  

آیـات وحـی بر دهنش بوسـه مـی‌زند  

روح کلیـم بـر سخنش بوسـه مـی‌زند  

حیدر گرفته در بغلش همچو جان پاک  

زهـرا به مصحف بدنش بوسـه می‌زند  

یارب چه دیدنی‌ست زمانی که مصطفا  

بر مـاه عـارض حسنش بوسـه می‌زند  

همواره بـوده جـود و کـرم پای‌بست او  

گل کرده بوسه‌های کرامت به دست او  

خلق عظیم، نقش گلـی روی دامنش  

لبخند دوستی زده بـر روی دشمنش  

تا بـو کنـد گلـی ز گلستـان حلـم او  

رضوان گرفته چشم تماشا ز گلشنش  

«یا محسنُ بحقِّ حسن» گفت بوالبشر  

تا توبـه شـد قبول بدرگـاه ذوالمنش  

وقتی به خنده پاسخ دشمن دهد حسن  

کی دست رد به سینۀ ما می‌نهد حسن  

****  

اسلام متکی است به صلح و قیام او  

خیـزد فـروغ وحـی ز متـن کلام او  

وقت قیام، هر نگهش نهضتی عظیم  

وقت سکوت، هـر نـفس او پیـام او  

در غربت مدینه جهادش سکوت و صبر  

در نهضت حسیـن درخشیـد نـام او  

حلم و حیا دو لالۀ خندان ز باغ اوست  

چشم و چـراغ ما حرم بی‌چراغ اوست  

ای یار ناشناس همه دوستان حسن  

دشمن به سفره کرمت میهمان حسن  

یک سفــره کـرامت تـو وسعـت زمیـن  

یک مجلس ضیافت تو آسمان حسن!  

تنهـا نشـد مدینــه نمک‌گیـر سفـره‌ات  

بر کل کائنات تویی میزبـان حسن  

دست کـرامت تو همـان دست کبریاست  

گل‌های سفره‌ات همه آیات «هل اتی»‌ست

  ****  

هر لالـه را ز لالـۀ حسنـت روایتی  

هر سطر از کتاب سکـوت تـو آیتی  

آب بقـا بـه لعـل لـبت، تشنۀ دعـا  

خضـر حیـات را تـو چـراغ هدایتی  

ای مرکب تو دوش رسول خدا! حسن  

از شانۀ رسـول بـه مـا هم عنایتی  

احسان و جود، خاک ره توست یا حسن  

عالـم گـدای یک نگـه توست یا حسن  

تو در زمین و عرش خداوند جای توست  

دل‌های اهل دل همه صحن و سرای توست  

صلح و قیام و صبـر و ثبـتت نشان دهد  

شهر مدینه صحنۀ کرب و بلای توست  

بـا صبـر تـو قیــام حسینی، قیـام شـد  

در جای جای کرب و بلا رد پای توست  

مدح و ثنـای تـو شده پیوسته یا حسن  

خرمای نخل«میثم» بی‌دست و پا، حسن!

*****



مربوط به موضوع : امام حسن (ع)
نویسنده علی باباگلی آهنگر در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir